تخاطب ، همان رقبهء مؤمن است .
حال ، آخوند مدعى است كه اين قدر متيقن به لحاظ مقام تخاطب ، مانع از تمسك به اطلاق است و اگر بخواهيم به اطلاق كلام تمسك كنيم ، بايد چنين قدر متيقنى در كار نباشد .
جناب مظفر ، براى توضيح سخن آخوند ، مقدمهاى طولانى ذكر مىكنند و آن اينكه :
متكلمى كه در مقام بيان برآمده و مىخواهد مراد و مقصودش را به مكلفين تفهيم كند تا آنها به وظيفهء خويش عمل كنند .
گاهى غرض متكلم ، متوقف است بر دو چيز :
1 . آنچه را كه تمام موضوع حكمش هست ، در واقع او را بيان كند .
2 . به مخاطب هم بفهماند و اعلام كند كه تمام موضوع حكم ، همين است كه ذكر كردهام نه اينكه تمام الموضوع ، اعم يا اخص از اين باشد .
و گاهى غرض متكلم ، متوقف است تنها بر بيان امر اول ، يعنى آنچه را كه در واقع و نفس الامر تمام موضوع حكمش هست ، او را بيان كند اما غرضش متوقف بر اين نيست كه به مخاطب اعلام كند كه تمام موضوع همين است نه اعم از اين يا اخص ، بلكه آگاهى مكلف از حدود موضوع با همهء خصوصيات لازم نيست .
حال اگر متكلم در مقام بيان باشد به نحو اولى ( اگرچه به فرمودهء آقا ضياء ، اينگونه در مقام بيان بودن ، بسيار نادر و كم است ) در اينجا وجود قدر متيقن در مقام تخاطب ، جلوى ظهور مطلق را در اطلاق نمىگيرد و مضر به اطلاق نيست .
پس اگر شك كرديم كه آيا متكلم همينقدر متيقن را اراده كرده يا اعم را ، مىتوانيم به اطلاق كلامش تمسك كنيم به دليل اينكه اگر قدر متيقن تنها تمام موضوع حكم مولى بود واقعا بر مولى بود كه بيان كند و اعلام كند ، چون غرض مولى متوقف بر اعلام بوده و چون اعلام نكرده ، معلوم مىشود تمام موضوع همين مطلق است و الا اخلال به غرض خودش رسانده و هو من الحكيم قبيح .
اما اگر متكلم در مقام بيان باشد به نحو ثانى ( يعنى غرضش فقط در اين است كه
أصول الفقه ( شرح اصول فقه ) ( فارسى ) — صفحة 366
مساهمون: الشيخ محمد رضا المظفر
ص٣٦٦