كه يقين ندارى كه با فعل غير ، اين عمل از دوش تو سقوط مىكند ، بر تو لازم است كه آن فعل را به جا آورى . پس الاصل فى الواجبات العينية الا ما خرج بالدليل و ثبت كونه كفائيا .
5 . اطلاق صيغه و تعينيت
آيا صيغهء افعل ، ظهور در وجوب تعيينى دارد و يا وجوب تخييرى ؟ به عبارت ديگر ، از صيغهء فعل ، عند الاطلاق ، وجوب تعيينى استفاده مىشود و يا وجوب تخييرى ؟ مقدمتا مىفرمايد : واجب از يك نظر منقسم مىشود به دو قسم :
1 . تعيينى ، 2 . تخييرى .
واجب تعيينى عبارت است از آن واجبى كه معينا و مشخصا خود او واجب است و شىء ديگرى نيست كه در عرض او باشد و جاى او را بگيرد . به بيان ديگر ، عدل و بديل ندارد اما بديل و جانشين ، گاهى طولى است و گاهى عرضى . واجب تعيينى ، بديل عرضى ندارد اما طولى ممكن است داشته باشد . مثل نماز يوميّه كه چيز ديگرى جاى نماز را پر نمىكند كه بر انسان واجب باشد يا نماز بخواند و يا مثلا تصديق كند بلكه معينا بايد نماز بخواند .
واجب تخييرى آن است كه بديل و جانشين دارد و خود او معينا واجب نيست .
مانند خصال كفارهء عمدى ، كسى كه در ماه رمضان عمدا روزه را افطار مىكند ، بر او واجب است كه يكى از سه كار را بكند : يا دو ماه پىدرپى روزه بگيرد ( صيام شهرين متتابعين ) و يا يك بنده آزاد كند و يا شصت مسكين را اطعام كند . يا مثل كفارهء حنث قسم كه كسى كه قسم جلاله بخورد و سپس قسم خود را بشكند ، كفارهاش يكى از اين سه كار است :
1 . إِطْعامُ عَشَرَةِ مَساكِينَ مِنْ أَوْسَطِ ما تُطْعِمُونَ أَهْلِيكُمْ ، 2 . أَوْ كِسْوَتُهُمْ
،
3 . أَوْ تَحْرِيرُ رَقَبَةٍ
. « 1 » حال بحث در اين است كه آيا صيغهء افعل عند الاطلاق ظهور در كدام يك دارد ؟
مىفرمايد : گاهى ما دليل خاص داريم بر اينكه فلان واجب ، واجب تعيينى است
هامش
( 1 ) . سوره مائده ، آيهء 89 .