خوراك آماده و كنار زنى زيبا ، نه كه اين انصاف نيست و به خدا سوگند پاى در سايبان هيچيك از شما نمىنهم ، توشهاى براى من فراهم آوريد ، چنان كردند ، او شتر آبكش خود را آماده كرد و به جستجوى رسول خدا ( ص ) بيرون آمد و هنگامى كه پيامبر ( ص ) در تبوك فرود آمده بودند به محضر ايشان رسيد .
گويد : ميان راه عمير بن وهب جمحى « 4 » هم كه در جستجوى رسول خدا ( ص ) بود به ابو خيثمه رسيد و با يكديگر همراه شدند ، چون نزديك تبوك « 5 » رسيدند ، ابو خيثمه به عمير گفت :
مرا گناهى است ، و براى تو چيزى نيست كه اندكى پس از من به حضور پيامبر برسى ، عمير چنان كرد ، ابو خيثمه به راه افتاد و پيامبر ( ص ) در تبوك بود . چون ابو خيثمه از دور پديدار شد مردم گفتند : سوارى مىآيد ، رسول خدا فرمود : بايد ابو خيثمه باشد و چون نزديك رسيد ابو خيثمه بود و مردم گفتند : اى رسول خدا ! به خدا سوگند كه اين ابو خيثمه است ، او همين كه شتر خود را خواباند بر پيامبر ( ص ) سلام داد و پيامبر فرمود : چرا اينچنين ! همين براى تو سزاوارتر است ، و چون ابو خيثمه موضوع را گزارش داد پيامبر ( ص ) به او پاسخى پسنديده داد و براى او دعا فرمود . « 6 »
گويد : و گروهى از منافقان و از جمله ايشان مخش بن حمير كه از قبيله اشجع و همپيمان بنى سلمه بود همراه پيامبر ( ص ) بودند كه به تبوك مىرفت ، مخش به مسلمانان گفت : خيال مىكنيد جنگ با زرينه مويان - رومىها - همچون جنگ با ديگران است ؟ به خدا سوگند كه فردا همگى ما بسته ريسمانهاى اسيرى خواهيم بود . « 7 »
خداوند متعال پيامبر خود را به گفته منافقان آگاه فرمود و آنان براى پوزشخواهى به حضور پيامبر آمدند ، مخش بن حمير گفت : اى رسول خدا نام من و نام پدرم مرا فرونشاند و از حقيقت بازداشت و خداوند او را عفو فرمود ، در تفسير آيه
« إِنْ نَعْفُ عَنْ طائِفَةٍ مِنْكُمْ »
« 8 » ، « اگر از
هامش
( 4 ) . عمير از اشخاص محترم قريش كه در جنگ بدر همراه مشركان بود و سپس به قصد كشتن رسول خدا به مدينه آمد و به لطف خدا همانجا هدايت يافت و مسلمان شد ؛ به اسد الغابة ، ص 148 ، ج 4 مراجعه فرماييد .
( 5 ) . شهرى به فاصله دوازده روز راه در شمال مدينه كه هماكنون هم از شهرهاى مهم عربستان است ؛ براى اطلاع بيشتر به ترجمه مقاله بول( Buhl )در دائرة المعارف الاسلاميه ، ص 575 ، ج 4 مراجعه فرماييد .
( 6 ) . به ص 760 ترجمهء مغازى واقدى مراجعه فرماييد .
( 7 ) . موضوع مخش را ابن اثير در اسد الغابة ، ص 338 ، ج 4 آورده است و نام او را به صورت مخشى نقل كرده است و گفته است پيامبر ( ص ) او را عبد اللّه و پدرش را عبد الرحمان نام نهاد .
( 8 ) . بخشى از آيه 66 سوره توبه ؛ به تفسير تبيان شيخ طوسى ، ص 252 ، ج 5 ، چاپ نجف و كشف الاسرار ، ص 165 ، ج 4 مراجعه فرماييد كه در هردو نام اين شخص به صورت مخشى آمده است .