بيان افراد توبهكننده از امتهاى گذشته
23 - اصحاب غار
داود بن عبد الرحمان عطّار « 1 » ، از موسى بن عقبة « 2 » ، از ابن عمر روايت مىكند كه پيامبر ( ص ) فرمودهاند :
سه تن كه با يكديگر مىرفتند گرفتار باران سختى شدند و به غارى كه در كوه بود پناه بردند ، در همان حال سنگى از كوه فروافتاد و در غار را بر آنان بست . يكى از ايشان به ديگران گفت : بنگريد و كارهاى پسنديدهاى را كه انجام دادهايد فراياد آريد و خداوند را به حق آن بخوانيد . آنان چنان كردند و خداوند را فراخواندند ، يكى از ايشان چنين گفت :
پروردگارا - تو خود داناترى - كه مرا پدر و مادر پير و سالخورده و زن و دو كودك خردسال بود و من شبانى مىكردم و هرگاه پيش آنان برمىگشتم و شير مىدوشيدم نخست و پيش از آنكه كودكان خود را سيراب كنم پدر و مادرم را سيراب مىكردم ، روزى گرفتار شدم - ميان خار و درختچهها - و تا پاسى از شب گذشته به خانه نيامدم و چون آمدم آن دو را در حال خواب ديدم ، همانگونه كه عادت من بود شير دوشيدم و آمدم و كنار بالين آن دو ايستادم نه خوش مىداشتم
هامش
( 1 ) . از راويان پارساى قرن دوم و از مشايخ شافعى است به ميزان الاعتدال ذهبى ، ص 11 ، ج 2 مراجعه فرماييد .
( 2 ) . از محدثان و سيرهنويسان شايسته و مشهور قرن دوم هجرى است او به سال 141 درگذشته است ؛ به الاعلام زركلى ، ص 276 ، ج 8 مراجعه فرماييد .