گروهى بسيار بر جنازهاش حاضر شدند كه بر او مىگريستند و براى او دعا مىكردند .
صالح مرّى فراوان از او ياد مىكرد و مىگفت : پدرم فداى آن كشته قرآن باد ، پدرم فداى آن كشته موعظهها و اندوهها باد .
پس از مرگش مردى او را در خواب ديد و پرسيد : چه كردى ؟ گفت : بركت مجلس وعظ صالح مرا هم فراگرفت و به رحمت گسترده خداوند كه همه چيز را دربر مىگيرد وارد شدم . « 13 »
105 - مناجات زنى در طواف
محمد بن عبد الباقى با اسناد خود از وهيب بن ورد « 14 » براى ما نقل كرد كه مىگفته است :
روزى زنى را در حال طواف بر كعبه ديدم كه چنين مىگفت : بارخدايا ! لذت و خوشىها از ميان رفته است و گرفتاريهاى آن باقى مانده است ، پروردگارا تو منزهى و سوگند به عزت تو كه تو مهربانترين مهربانانى ، پروردگارا ترا عقوبتى جز به آتش نيست .
زن ديگرى كه همراهش بود به او گفت : خواهركم ! امروز وارد خانه پروردگار خود شدهاى .
گفت : به خدا سوگند كه اين دو قدم را شايسته طواف كردن بر گرد خانه خداى خود نمىبينم ، و چگونه آنها را شايسته آن بدانم كه گرد خانه خداى خود بگردم و حال آنكه خود مىدانم چگونه و به كجاها گام برداشته است . « 15 »
106 - مرد بسيار گريهكننده
ابو الفضل مسعود بن عبيد اللّه بن نادر با اسناد خود از ابراهيم بن حارث نقل مىكند كه مىگفته است :
مردى بسيار مىگريست در اينباره از او پرسيدند ، گفت : هرگاه از جنايات خود نسبت
هامش
( 13 ) . اين داستان را حافظ ابو نعيم اصفهانى درگذشته به سال 430 هجرى همينگونه آورده است ؛ به حلية الاولياء ، ص 166 ، ج 6 مراجعه فرماييد ، در آنجا كلمه « اردكان » نيامده و عبارت چنين است « جوانى برخاست » .
( 14 ) . نامش عبد الوهاب است كه به تصغير « وهيب » گفتهاند ؛ درگذشته به سال 153 هجرى و از پارسايان و صوفيان مشهور مكه است ، شرح حال و كرامات او به تفصيل در حلية الاولياء و صفة الصفوة آمده است .
( 15 ) . اين داستان را حافظ ابو نعيم در حلية الاولياء ، ص 150 ، ج 6 همينگونه آورده است .