شيخ - باز باشد ، واثق گفت اجازه دادم ، سلام داد و بيرون رفت .
المهتدى بالله گفت : من از اعتقاد خود برگشتم و خيال مىكنم واثق هم از همان زمان از آن اعتقاد برگشت . « 68 »
پايان جزء چهارم
هامش
( 68 ) . اين داستان را خطيب در تاريخ بغداد ، ص 151 ، ج 4 با تفاوتهايى آورده است كه رساتر به نظر مىرسد و افزوده است كه پس از اين مناظره ابن ابى دؤاد از چشم واثق افتاد و پس از آن به تفتيش عقايد و امتحان نپرداخت .