نتوانستهاى انجام دهى مگر اينكه مال در اختيارت مىبود اينك به هر كار خيرى كه دوست دارى فرمان بده تا برادرت آن را براى تو اجرا كند .
در اين هنگام پارسا روى به ايشان كرد و گفت : مرا به اموال شما نيازى نيست ، ولى عهدى با شما مىكنم با آن مخالفت نورزيد ، گفتند : بگو ، گفت : چون مردم مرا غسل دهيد و كفن كنيد و بر زمين بلندى به خاك سپاريد و روى گورم بنويسيد .
« آنكس كه مىداند پروردگار مردم بدون ترديد و ناچار از او بازجست مىفرمايد ، و داد ستم او را بر بندگان از او بازمىستاند و او را در قبال كارهاى خيرى كه انجام داده است پاداش مىدهد ، چگونه ممكن است از زندگى لذت برد » .
و چون اين كار را انجام داديد هرروز يك بار كنار گور من آييد شايد پند و عبرت بگيريد .
گويد ، چون برادر پارسا مرد همانگونه انجام دادند ، برادر سپاهى او همراه سپاهيان خود سوار مىشد و كنار گور او درنگ مىكرد و فرود مىآمد و نوشتهء روى گور را مىخواند و مىگريست روز سوم همچنان همراه سپاهيان آمد و از مركوب خود پياده شد و بر شيوه معمول خود گريست و چون خواست برگردد بانگى سخت از درون گور شنيد كه نزديك بود قلب او شكافته شود .
ترسان و اندوهگين برگشت ، و چون شب فرارسيد برادر خويش را در خواب ديد و پرسيد : اى برادر اين بانگ ترسآور كه از گور تو شنيدم چه بود ؟ گفت : بانگ گرز آهنين بود و به من گفته شد ستمديدهاى را ديدى و يارىاش ندادى .
صبحگاهان اندوهگين برادر ديگر و ويژگان خود را فراخواند و گفت : چنين مىبينم كه برادرم از سفارشى كه كرد تا بر گورش چنان بنويسم هدفى جز اصلاح من نداشته است ، و من اينك شما را گواه مىگيرم كه ديگر هرگز ميان شما نخواهم ماند .
گويد : او اميرى را رها كرد و به عبادت پيوست و چون موضوع را براى عبد الملك بن مروان نوشتند ، نوشت آزادش بگذاريد هركار مىخواهد انجام دهد ، او به كوهها و صحراها پناه برد تا آنكه در همين كوهستان در حالى كه همراه برخى از شبانان بود به بيمارى مرگ افتاد ، چون اين خبر به برادرش رسيد پيش او آمد و گفت : اى برادر ! وصيت نمىكنى ؟ گفت : به چه چيزى وصيت كنم مالى ندارم كه در آنباره وصيتى كنم ولى عهدى با تو مىكنم كه چون مردم گور مرا كنار گور برادرم قرار بده و روى گورم بنويس :
« آنكس كه يقين دارد مرگ ناگهان او را فرومىگيرد و پادشاهى بزرگ و غرور و نخوت را از او بازمىستاند و او را در گورى كه بايد ساكن آن باشد سكونت مىدهد چگونه ممكن است از زندگى لذت برد » .
كتاب التوابين ( توبه كنندگان ) ( فارسى ) — صفحة 130
مساهمون: محمود مهدوى دامغانى
ص١٣٠