تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 479

مساهمون:

ص٤٧٩
( 1 ) خدا ( ص ) بوده‌اند و مىگفته است كه ما را زيورهايى بود ولى آنها را بر يك دگر سوار نمىكرديم - از آن استفاده نمىكرديم . فضل بن دكين و عمرو بن هيثم از گفتهء مسعودى ، از ابو بكر بن محمد بن عمرو بن حزم ، از عمرة دختر عبد الرحمان ما را خبر دادند كه برادرزاده‌هاى عمره زمينى پيوسته و در كنار بقيع داشته‌اند و او به آنان مىگفته است قبر جاى مرا در زمين خود به من عطا كنيد كه من از عايشه كه خدايش از او خشنود شود شنيدم كه مىگفت شكستن استخوان مرده همچون شكستن استخوان او در حال زندگى اوست . ابو وليد هشام طيالسى ، از شعبه از محمد بن عبد الرحمان ما را خبر داد كه مىگفته است * عمره به من مىگفت بخشى از زمين خود را به من ارزانى دار كه در آن به خاك سپرده شوم كه من از عايشه شنيدم مىگفت شكستن استخوان مرده همچون شكستن آن در حال زندگى است .

هند

دختر معقل بن يسار ، از مردم بصره است و از پدرش روايت كرده است .

عديسة

دختر اهبان بن صيفى غفارى از پدرش كه از اصحاب رسول خدا ( ص ) بوده است روايت كرده است . اسماعيل بن ابراهيم از عبد اللّه بن عبيد از عديسه دختر اهبان بن صيفى غفارى كه از اصحاب پيامبر بوده است ما را خبر داد كه مىگفته است * على ( ع ) پيش پدرم آمد و او را براى همراهى و بيرون رفتن - به سوى بصره - فرا خواند . پدرم گفت خليل من و پسر عموى تو مرا دستور فرموده است كه هر گاه مردم با يك ديگر اختلاف و ستيز كنند شمشيرى چوبين براى خود فراهم سازم و چنان كرده‌ام اگر مىخواهى با همان شمشير همراهت مىآيم . على ( ع ) او را به حال خود رها فرمود . « 1 »
هامش
( 1 ) . به نقل از ابن عبد البر در الاستيعاب اهبان ساكن بصره بوده و اين گفتگو در آن شهر بوده است .