تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 443

مساهمون:

ص٤٤٣
( 1 ) هشام بن محمد از حماد بن زيد از يحيى بن سعد ما را خبر داد كه مىگفته است * پيامبر ( ص ) مىخواست با حبيبه ازدواج فرمايد ، يحيى بن سعد مىگفته است حبيبة از عمه‌هاى من بود و چون پيامبر ( ص ) غيرت انصار را به ياد آورد از تصميم خود منصرف شد و خوش نداشت كه ايشان را ناراحت كند . ثابت بن قيس بن شماس بن مالك بن امرؤ القيس بن مالك بن ثعلبه از خاندان حارث قبيله خزرج با حبيبة ازدواج كرد . حبيبة مسلمان شده و با رسول خدا بيعت كرده است . يزيد بن هارون از يحيى بن سعيد از عمره دختر عبد الرحمان ما را خبر داد كه مىگفته است * حبيبه دختر سهل را كه دوشيزه بود ثابت بن قيس بن شماس به همسرى گرفت ، گويد پيامبر ( ص ) هم تصميم داشت با او ازدواج كند . ثابت بن قيس او را كتك زد و حبيبه سحرگاه بر در خانهء پيامبر ( ص ) به شكايت آمد و گفت نه من و نه ثابت . پيامبر ( ص ) به ثابت فرمودند آنچه حبيبه براى طلاق خود مىدهد بگير . گويد حبيبه طلاق خلع گرفت و پيش خانوادهء خود در خانه نشست . عارم بن فضل از حماد بن زيد از يحيى بن سعيد بن قيس بن عمرو بن سهل ما را خبر داد كه مىگفته است * حبيبة دختر سهل همسر ثابت بن قيس بن شماس بود و ثابت تندخو بود ، حبيبه سپيده دمى بر در خانهء پيامبر ( ص ) آمد و چون آن حضرت از خانه بيرون آمد او را ديد و فرمود كيستى ؟ گفت حبيبه‌ام ، فرمود چه كار دارى ؟ گفت نه من و نه ثابت . گويد در اين هنگام ثابت هم آمد پيامبر به او فرمود چيزى از او بگير - و طلاقش بده - حبيبه گفت اى رسول خدا آنچه به من داده است موجود است . حبيبه آن را براى ثابت فرستاد و پيش خانوادهء خود ماند ، و سپس ابى بن كعب او را به همسرى گرفت ، گويد پيامبر ( ص ) مىخواست با حبيبه ازدواج كند ولى به سبب غيرت انصار از آن كار منصرف شد و خوش نداشت كه انصار را در مورد زنان ايشان ناراحت كند . محمد بن عبد الله انصارى از ابان بن صمعه ما را خبر داد كه مىگفته است * از محمد بن سيرين كه در زندان به ديدار ما و يزيد بن ابو بكر آمد شنيدم كه مىگفت حبيبه براى من نقل كرد كه به خانهء پيامبر رفته بوده است و چون رسول خدا به خانه آمده و نشسته‌اند فرموده‌اند هر زن و شوهر مسلمانى كه سه كودك ايشان پيش از بلوغ در گذشته باشند به روز رستخيز آن سه كودك را مىآورند و بر در بهشت متوقف مىسازند و به آنان مىگويند به بهشت در آييد كودكان مىگويند هرگز مگر اينكه پدر و مادرمان به بهشت درآيند . محمد بن