( 1 ) جشم است ، مادرش مليكه دختر سهل بن زيد بن عامر بن عمرو بن جشم است ، او هم به روايت واقدى مسلمان شده و با پيامبر ( ص ) بيعت كرده است .
فاطمة
دختر اليمان و خواهر حذيفة بن اليمان عبسى است ، ايشان همپيمانان خاندان عبد الاشهل هستند ، او مسلمان شده و با رسول خدا بيعت كرده و از آن حضرت روايت كرده است .
ابو عامر عبد الملك بن عمرو عقدى از شعبة از حصين بن عبد الرحمان ما را خبر داد كه مىگفته است * از ابو عبيدة بن حذيفه شنيده است كه از گفتهء عمهء خود فاطمه حديث مىكرده كه مىگفته است همراه گروهى از بانوان در بيمارى ارتحال رسول خدا از آن حضرت عيادت كرده است و ديده است كه مشكى آويخته است و آب آن قطره قطره بر بدن رسول خدا مىچكد كه شدت حرارت تب را تسكين دهد ، گويد به ايشان عرض كرديم كاش دعا فرمايى كه خداوند تب را از شما بردارد ، فرمود پيامبران از همهء مردم گرفتارتر و سخت آزمونترند ، سپس طبقه پس از ايشان و سپس طبقه بعد از آنان . « 1 »
محمد بن عبد اللّه اسدى و قبيصة بن عقبه هر دو از سفيان از منصور از ربعى بن خراش از گفتهء بانويى از خواهر حذيفه ما را خبر داد كه مىگفته است * پيامبر ( ص ) براى ما سخنرانى كرد و ضمن آن چنين فرمود « اى گروه بانوان ! آيا نقره براى زيور شما بسنده نيست ؟ همانا هر زنى از شما كه زيور زر به كار برد و آن را - براى نامحرم - آشكار سازد در آن مورد عذاب خواهد شد » . گويد حذيفه چند خواهر داشت كه پيامبر ( ص ) را درك كرده بودند . منصور مىگويد اين موضوع را براى مجاهد نقل كردم ، گفت آرى من آن بانوان را ديده بودم ، يكى از ايشان - هر كدامشان - براى آستين بلند خود تكمه و وصلهيى درست كرده بود كه دستبند و انگشترش را پوشيده مىداشت .
هامش
( 1 ) اين حديث در حد تواتر و در بسيارى از منابع با اندك اختلاف لفظى آمده است . به كلمهء بلاء در معجم المفهرس لالفاظ
[ ؟ ]