تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 334

مساهمون:

ص٣٣٤
( 1 )

حوّاء

دختر زيد بن سكن بن كرز بن زعوراء بن عبد الاشهل ، مادرش عقرب دختر معاذ بن نعمان بن امرؤ القيس بن زيد بن عبد الاشهل است ، حواء خواهر رافع بن يزيد است كه در جنگ بدر شركت كرده است ، حوا را قيس بن خطيم بن عدى بن عمرو بن سواد بن ظفر به همسرى گرفت و حواء براى او ثابت را زاييد ، حواء پيش از هجرت رسول خدا و از دير باز در مكه مسلمان شد و بيعت كرد و اسلامش پسنديده بود و اين موضوع به آگهى پيامبر رسيده بود ، او همان است كه پيامبر ( ص ) به شوهرش قيس بن خطيم درباره‌اش سفارش به نيكى و خوشرفتارى فرمود ، و چنان بود كه قيس بن خطيم به بازار ذو المجاز كه از بازارهاى مكه است آمده بود پيامبر به ديدار قيس رفت و او را به اسلام فراخواند و او را بر پذيرش اسلام تشويق فرمود ، قيس گفت دعوت تو و آنچه كه به آن فرا مىخوانى بسيار نيكوست ولى اينك جنگ ما را از اين انديشه و سخن بازداشته است ، رسول خدا او را با كنيه مورد خطاب قرار داد و اصرار كرد و فرمود « اى ابو يزيد تو را به سوى خدا فرامىخوانم » قيس همان پاسخ نخست را مىداد ، سپس فرمود ، « اى ابو يزيد ! مرا خبر رسيده است كه از آنگاه كه همسرت حواء از آيين تو دورى گزيده است با او بدرفتارى مىكنى ، از خدا بترس و حرمت مرا در آن باره پاس دار و متعرض او مشو » . قيس گفت آرى و با كمال ميل ، آنچه دوست مىدارى انجام مىدهم و جز خير بر او عرضه نخواهم داشت ، گويد پيش از آن قيس نسبت به همسرش كمال بدرفتارى را داشت ، پس از آنكه قيس به مدينه برگشت به همسر خود گفت اى حواء ! با محمد ( ص ) پيامبر ملاقات كردم و از من خواست كه حرمت او را درباره‌ات پاس دارم ، و به خدا سوگند در تعهدى كه براى او كرده‌ام وفادار مىمانم ، هر چه مىخواهى انجام بده و سوگند به خدا كه هرگز از من به تو آزارى نخواهد رسيد . حواء اسلام خود را كه پوشيده مىداشت آشكار ساخت و قيس متعرض او نمىشد ، در اين باره به قيس اعتراض مىكردند و مىگفتند اى ابو يزيد ! همسرت از آيين محمد ( ص ) پيروى مىكند ، پاسخ مىداد آرى ولى من براى محمد