( 1 ) هنگام كه حجاج آن كارها را انجام داد و مسلمانان را از بصره بيرون برده بود همراه حسن بصرى بر بام خانهاش نشسته بوديم . برادرش سعيد بن ابى الحسن آمد و در همان حال كه ما نشسته بوديم گفت ما به اين موضوع اقرار مىكنيم تا خود را از زندان رها سازيم . حسن گفته او را رد كرد ، و او را گفته برادرش خوش نيامد .
گويد عفان بن مسلم ، از حماد بن زيد ، از ايوب ما را خبر داد كه مىگفته است * در خواب حسن بصرى را ديدم كه به زنجير كشيده شده است .
گويد عفان بن مسلم ، از حماد بن سلمه ، از ثابت ، از علاء بن زياد ما را خبر داد كه مىگفته است * خوش نمىدارم تا دعاى كسى را نشنوم به آن آمين بگويم مگر در مورد حسن .
گويد همين عفان ، از سليمان بن مغيره ، از ثابت ما را خبر داد كه مىگفته است مطرّف مىگفت * خوش نمىدارم تا نشنوم چه دعايى مىكنند بر دعاى كسى آمين بگويم ، جز در مورد حسن . « 1 »
گويد عفان بن مسلم ، از حماد بن سلمه ما را خبر داد كه مىگفته است از حميد و يونس شنيدم كه مىگفتند * هيچ كس را كه از حسن جامعتر باشد درك نكردهايم .
گويد عفان بن مسلم ، از سليم بن اخضر از ابن عون ما را خبر داد كه مىگفته است * گفتار و سخن حسن بصرى شبيه گفتار و سخن رؤبه بن عجّاج بود . « 2 »
گويد مسلم بن ابراهيم ، از نوح بن قيس ، از يونس بن مسلم ما را خبر داد كه مىگفته است ، مردى به حسن بصرى گفت : اى ابا سعيد ! حسن به او گفت : كجا پرورش يافتهاى ؟
گفت : در شهر ابلّه . گفت : از همان جا گرفتار شدهاى .
گويد عفان بن مسلم ، از اسماعيل بن ابراهيم ، از يونس ما را خبر داد كه مىگفته است * روزى سعيد بن ابى حسن گفت من داناترين مردم به زبان و ادب عربم . گويد حسن از او پرسيد تو چنانى ؟ گفت : آرى و اگر مىتوانى يك كلمه را بر من بگير كه نادرست گفته باشم .
هامش
( 1 ) ظاهرا مقصود اين است كه در مجامع و مجالس بزرگ كه صداى دعا كننده و موضوع دعا شنيده نمىشده است به تقليد از ديگران آمين نمىگفتهاند . مگر در مورد دعاهاى حسن بصرى كه ناشنيده هم آمين مىگفتهاند .
( 2 ) از سخنوران و سرايندگان نامور قرن دوم هجرى و در گذشته به سال 145 . گويند خليل بن احمد به روز مرگش گفته است امروز شعر و لغت و فصاحت را به خاك سپرديم . براى آگهى بيشتر به وفيات الاعيان ، ج 2 ، ص 63 مراجعه فرماييد .