( 1 ) ولى من خودم چنان تعبير مىكنم كه دو روز و نيم يا دو ماه و نيم يا دو سال و نيم ديگر زندگى مىكنم و سپس به ياران درگذشته مىپيوندم .
گويد : ابو نعيم به شب سه شنبه پايان ماه شعبان سال دويست و نوزده درگذشت و اين هنگام سى ماه تمام از آن خواب گذشته بود . كسى كه آن جا حاضر بوده است مرا خبر داد كه ابو نعيم يك شبانه روز پيش از مرگ خود بيمار و دردمند شد تا هنگام ظهر سخنى نگفت .
آن گاه به پسر خويش عبد الرحمان در باره نوهء كوچك خود ميثم كه پدرش پيش از مرگ ابو نعيم مرده بود سفارش كرد . شامگاه دوشنبه در ناحيه گردن او نشان طاعون آشكار شد و دو زخم هم در دست او نمايان شد [ 1 ] و همان شب يعنى شب سه شنبه درگذشت . شبانه جنازهء او را شستند و كفن كردند و صبح زود جنازهاش را بيرون آوردند و بسيارى از مردم از مرگ او آگاه نشدند . جنازهاش را كنار گورستان بردند و مردى از خاندان جعفر بن ابى طالب به نام محمد بن داود حضور داشت و عبد الرحمان پسر ابو نعيم او را جلو انداخت و بر جنازه نماز گزارد . در اين هنگام حكمران كوفه كه محمد بن عبد الرحمان بن عيسى بن موسى هاشمى بود فرا رسيد و از اينكه او را از مرگ ابو نعيم آگاه نكرده بودند آنان را سرزنش كرد و دستور داد جنازه را اندكى از گور كنار بردند و براى بار دوم او و همراهانش و گروههايى از مردم كه رسيده بودند بر او نماز گزاردند . ابو نعيم به روزگار خلافت ابو اسحاق معتصم درگذشت . محدثى مورد اعتماد و امين و پر حديث و حجت بود .
محمد بن قاسم اسدى
كنيهاش ابو ابراهيم و فروشنده شتر و خر در كرانه شهر كوفه بوده است . او از اوزاعى و جز او روايت كرده و در كوفه درگذشته است . او را حديثهايى بوده است .
محمد بن عبد الاعلى بن كناسه اسدى
از نژادگان ايشان و خواهرزادهء ابراهيم ادهم زاهد است . او از اعمش و هشام بن عروه و جز
هامش
[ 1 ] . عبارت براى اين بنده نامفهوم بود با تسامح ترجمه شد اميدوارم درست باشد ، راهنمايى اهل فضل مايه سپاس است .