( 1 )
موسى بن قيس حضرمى
كنيهاش ابو محمد و از نژادگان حضرمىهاست . او محدثى كم حديث بوده و به روزگار خلافت منصور درگذشته است .
داود بن نصير طايى
كنيهاش ابو سليمان و از نژادگان قبيلهء طى است . او حديث و فقه را آموخته بود و نحو و تاريخ جنگها و كارهاى مربوط به مردم را فرا گرفته بود و سپس پارسايى پيشه كرده و در اين مسائل سخنى نمىگفت .
فضل بن دكين مىگويد ابو داود حضرمى ، از گفتهء يكى از همنشينهاى داود طايى ما را خبر داد كه مىگفته است * بيست شب پياپى پيش او مىرفتم و فقط دربارهء حديث - و علوم آن - گفتگو مىكرديم . روزى به من گفت : آن چيزها كه پيش از اين در بارهاش با من گفتگو مىكردى چه بود ؟ هرگز در باره آنها سخن مگو و پيش من چيزى از آن به ميان مياور .
فضل بن دكين گويد از زفر شنيدم كه مىگفت * من و داود طايى پيش اعمش رفتيم .
داود گفت : اينك صدايى را مىشنوى كه روزگارى است آن را نشنيدهاى - بعيد العهد شدهايم . اعمش گفت : به خدا سوگند اهميتى نمىدهم كه به ياد من نباشى . داود گفت : شگفتا كسى جز تو را نديدهام كه پس از روزگارى بخواهند به او نزديك شوند و سودى نبخشد .
فضل بن دكين مىگويد * هر گاه داود طايى را مىديدم شبيه قاريان نبود ، بلكه شب كلاه سياه بلندى بر سر داشت - سردارى بلند سياهى بر تن داشت . از آنهايى كه بازرگانان مىپوشند و او بيست سال يا چيزى كمتر از آن در خانهاش نشست تا درگذشت . گويد : من هم به تشييع جنازهاش رفتم ولى از ازدحام و بسيارى مردم تابوتش را نديدم . داود طايى به سال يكصد و شصت و پنج به روزگار خلافت مهدى درگذشت .