( 1 ) على ( ع ) رسيدم و آن حضرت لبيك مىگفت كه « لبيك بعمرة و حجة » و حديثى دراز است .
معقل جعفى
از على بن ابى طالب روايت كرده است .
گويد محمد بن عبيد ، از محمد بن ابى اسماعيل ، از معقل جعفى ما را خبر داد كه مىگفته است * على ( ع ) در ميدان كنار مسجد ادرار كرد و سپس وضو گرفت و بر نعلينهاى خود مسح كشيد . [ 1 ]
ابو راشد سلمانى
از على روايت كرده است .
گويد محمد بن عبيد ، از عبد العزيز بن سياه پدر يزيد بن عبد العزيز ، از ابو راشد سلمانى ما را خبر داد كه مىگفته است * كنار خانهء على رفتم و فرياد برآوردم : اى امير مؤمنان ! اى امير مؤمنان ! فرمود : آرى ، آرى گوش به فرمانم . گفتم : اى امير مؤمنان من همراه شتران شيرى خانوادهام بودم و آنها را مىچراندم ، شترى در درهيى سقوط كرد ترسيدم پيش از آنكه خود را به او برسانم - و او را نحر كنم - بميرد . سرگردان ماندم و نام خدا را بر زبان آوردم و آهن تيزى را به سوى كوهان و پهلوى او رها كردم - با آن زخم مرد . گوشتش را آوردم و ميان افراد خانوادهام بخش كردم . ايشان از خوردن آن گوشت خوددارى مىكنند و مىگويند آن را به روش درست نكشتهاى . فرمود : خوش باش بخشى از دنبالچه و رانش را به من هديه كن .
هامش
[ 1 ] . چون نه تنها در اين روايت كه در صفحات بعد هم موضوع مسح كشيدن حضرت امير مؤمنان على عليه السلام بر جوراب با نعلين و دم پايى آمده است و درست نيست ، توجه خوانندگان گرامى را به روايتى كه در كتاب فارسى ارزشمند معتقد الاماميه از قرن هفتم آمده است معطوف مىدارم ، « و از امير المؤمنين على عليه السلام روايت كردهاند كه مىگفت نسخ الكتاب المسح على الخفّين ، كتاب خدا يعنى قرآن مسح كردن را بر موزه نسخ كرد » و لطفا به آن كتاب ، چاپ مرحوم محمد تقى دانش پژوه ، تهران ، 1339 ش ، ص 7 - 196 مراجعه شود .