( 1 )
ابو رجاء
نامش يزيد و نام پدرش محجن و از قبيلهء ضبّه است .
او از على ( ع ) روايت مىكند كه * آن حضرت يكى از شمشيرهاى خود را براى فروش به بازار برد و فرمود : اگر پول خريد ازارى را مىداشتم ، آن را نمىفروختم .
خرشة بن حبيب
او از على ( ع ) روايت مىكند كه مىفرموده است * هر گاه مرد با همسر خود شوخى و بازى كند ولى آب او انزال نشود هر چند از جاى جنبيده باشد ، لازم نيست غسل كند .
زياد بن عبد الله
از على ( ع ) روايت كرده است .
گويد ابو اسامة ، از اسحاق بن سليمان شيبانى ، از پدرش ، از عباس بن ذريح ، از زياد بن عبد الله نخعى ما را خبر داد كه مىگفته است * حضور على بن ابى طالب نشسته بوديم . ابن نباح به حضورش آمد و فرا رسيدن هنگام نماز عصر را يادآور شد ، و گفت : نماز نماز ! گويد على ( ع ) برخاست و با ما نماز عصر گزارد ما بر زانو نشستيم و با دقت به خورشيد نگريستيم كه در حال رفتن به باختر و پشت كردن بود . و عموم خانههاى كوفه به صورت كوخهاى ساخته شده از نى و شاخ خرما بود .
ابو نصر
از على ( ع ) روايت كرده است .
گويد محمد بن عبيد ، از محمد بن ابى اسماعيل ، از عبد الرحمان بن ابى نصر ، از گفتهء پدرش ما را خبر داد كه مىگفته است * براى گزاردن حج بيرون آمدم . در ذو الحليفه به