( 1 )
زاذان ابو عمر
برده آزاد كرده و وابستهء قبيلهء كنده است . از على و عبد الله و سلمان و براء بن عازب و عبد الله بن عمر روايت كرده است .
گويد عبد الله بن ادريس ، از گفته شعبه نقل مىكرد كه مىگفته است * از حكم در بارهء زاذان پرسيدم ، گفت : بسيار سخن گفته و فزوده است .
گويد فضل بن دكين ، از گفتهء عبد الله بن عمرو بن مرة ما را خبر داد كه مىگفته است از عنتره شنيدم مىگفت * زاذان مرا خبر داد كه پيش عبد الله بن مسعود رفته بوده و مردم نشسته بودهاند . زاذان به عبد الله گفته است كسانى را كه جامهء خز پوشيدهاند به خود نزديك نشاندهاى . و عبد الله گفته است او را نزديك سازيد و مىگفت مرا كنار خود جا داد و نشاند .
گويد قبيصه ما را ، از گفتهء سفيان ، از عبد الله بن سائب ، از خود زاذان خبر داد كه مىگفته است * از عبد الله بن مسعود در باره چيزهايى پرسيدهام كه كسى در آن باره از من چيزى نپرسيده است .
گويد فضل بن دكين ، از محمد بن طلحة بن مصرف ، از زبيد ، از زاذان ما را خبر داد كه مىگفته است * على بن ابى طالب ( ع ) ميان مردم شيره انگور بخش كرد و كوزهيى از آن - خمره كوچكى - سهم صاحب من شد كه هم خوراك ما بود و هم آشاميدنى ما . [ 1 ]
گويد فضل بن دكين ، از محمد بن طلحة ، از محمد بن جحادة ما را خبر داد كه مىگفته است * زاذان كرباس فروشى مىكرد و چون مشترى پيش او مىآمد نخست جانب سر كج و بد پارچه را براى او مىگشود .
گويد زاذان در كوفه به روزگار ولايت حجاج بن يوسف پس از جنگ جماجم درگذشته و ثقه و كم حديث بوده است .
هامش
[ 1 ] . لغت طلاء به معنى شيره انگور است . ابن اثير در النهايه ج 3 ، ص 137 بخشى از حديث را آورده و توضيح داده است .