تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 418

مساهمون:

ص٤١٨
( 1 ) رسول خدا ( ص ) گفتم : ما در سرزمينى سرد زندگى مىكنيم و با شرابى از گندم كمك مىگيريم - گرم مىشويم . پيامبر ( ص ) پرسيد مست مىكند ؟ گفتم : آرى . فرمود : « آن را مياشاميد » و دوباره پرسيدند كه مست مىكند ؟ گفتم : آرى . فرمود « آن را مياشاميد » . گفتم : آنان از آن شراب شكيبايى ندارند . فرمود : « اگر از آن خوددارى نتوانند ايشان را بكش » . محمد بن سعد مىگويد : همين خبر را محمد بن عبيد طنافسى از محمد بن اسحاق ، از يزيد بن ابى حبيب ، از مرثد بن عبد الله يزنى از ديلم حميرى براى ما نقل كرد . گويد و محمد بن عمر واقدى ، از ابن ابى سبرة ، از اسحاق بن عبد الله ، از ابو وهب جيشانى ، از ابو خراش ، از ديلمى حميرى براى ما نقل كرد * فيروز بن ديلمى از حضرت ختمى مرتبت حديثى در باره قدر - سرنوشت - نقل كرده است . كنيهء فيروز ، ابو عبد الله بوده است . گويد كه عبد المنعم بن ادريس مىگويد : فرزندان او نسب به بنى ضبّة مىرسانند و مىگويند در دورهء جاهلى گرفتار اسيرى شده‌ايم . فيروز ديلمى همراه كسانى بود كه به جنگ اسود بن كعب عنسى رفتند كه در يمن ادعاى پيامبرى كرده بود و پيامبر ( ص ) فرموده‌اند : « اسود را مرد نيكوكار فيروز بن ديلمى كشته است » . فيروز كه خدايش رحمت كناد به روزگار خلافت عثمان بن عفان در يمن درگذشت .

داذويه

او هم از ايرانيان و پيرى سالخورده بود . به روزگار حضرت ختمى مرتبت اسلام آورد و در آن گروهى بود كه اسود بن كعب عنسى را كه در يمن ادعاى پيامبرى كرده بود كشتند . قيس بن مكشوح از اقوام اسود بن كعب مىترسيد مدعى شد كه داذويه او را كشته است و سپس براى به دست آوردن خشنودى آنان بر داذويه حمله برد و او را كشت . ابو بكر صديق به مهاجر بن ابى اميه نوشت كه قيس بن مكشوح را در بند پيش او فرستد . او قيس را در بند كرد و فرستاد . ابو بكر به او گفت : آن مرد نيكوكار داذويه را كشته‌اى و تصميم به كشتن قيس گرفت . قيس با او گفتگو كرد و سوگند خورد كه چنان كارى نكرده است و گفت : اى جانشين رسول خدا مرا براى شركت در جنگهايت زنده بدار كه مرا