( 1 ) دارى ؟ گفت : آرى ، كنيزى را آن جا گذاردهام كه باردار است . رسول خدا فرمود : او پسر بچهيى كه پسر خود تو است زاييده است . زرارة گفت : چرا چهرهاش به آن رنگ است ؟
پيامبر فرمود : نزديك بيا و چون نزديك رفت رسول خدا به او فرمود آيا در بدن خود جاى پيسى دارى كه آن را پوشيده مىدارى ؟ گفت : آرى و سوگند به كسى كه تو را بر حق برانگيخته است هيچ كس آن را نمىداند و هيچ كس جز تو بر آن آگاه نشده است . حضرت فرمود : اين مربوط به همان پيسى است . [ 1 ] زراره گفت : اى رسول خدا ! نعمان بن منذر را هم در خواب ديدم كه دو گوشواره و دو بازوبند و دو دستآورنجن بر تن دارد . فرمود : « آن پادشاهى عرب است كه به بهترين زيور و روش برمىگردد » . زرارة گفت : و پيرزالى سپيد موى را ديدم كه از زمين بيرون آمد . فرمود : نشان بقيه دنياست . زرارة گفت : و چنان ديدم كه آتشى از زمين زبانه كشيد و ميان من و پسرم كه نامش عمرو است حائل شد و آن زبانه مىگفت : آتش آتش ، بينا و كور ، خودتان و اهل و اموالتان را مىخورم ، خوراكم دهيد .
پيامبر فرمودند : فتنهيى است كه در آخر زمان پديد خواهد آمد . زراره پرسيد اى رسول خدا آن فتنه چيست ؟ فرمود : مردم امام خود را مىكشند و همچون استخوانهاى سر و جمجمه كه پيوسته به يك ديگر است به جان يك ديگر مىافتند » . پيامبر ( ص ) انگشتان يك دست را ميان انگشتان دست ديگرش كرد و فرمود : در آن فتنه تبهكار مىپندارد نيكوكار است ، و خون مؤمن در نظر مؤمن حلالتر از آشاميدن آب است ، اگر پسرت بميرد تو خود گرفتار آن فتنه مىشوى و اگر تو بميرى پسرت گرفتار آن مىشود . زراره گفت : اى رسول خدا ! دعا فرماى كه من آن فتنه را درنيابم . رسول خدا عرضه داشت : پروردگارا او آن فتنه را در نيابد .
گويد : زرارة مرد و پسرش عمرو باقى ماند و او از كسانى بود كه در كوفه عثمان را از حكومت خلع كرد . [ 2 ]
هامش
[ 1 ] . ظاهرا كنيهء معروف زراره ، ابو عمرو است كه ابن اثير در نهايه ذيل كلمات سفع ، حوى ، شجر ، دشوارىهاى اين حديث را آورده است و مىگويد در حديث ابو عمرو نخعى اين چنين است .
[ 2 ] . ابن اثير در اسد الغابة ، ج 2 ، ص 201 نام پدر زرارة را عمرو ثبت كرده است و اين موضوع را بدون اينكه سخنى از عثمان در آن باشد آورده است . درست هم همين است كه فتنههاى بسيار مهمتر از كشته شدن عثمان بوده است و خواهد بود .