( 1 ) است و اسلام آورده است به شرط آنكه سه برادر از قبيلهء كنده كه در جاهليت بردهء او بودند از لحاظ وابستگى به او وابسته باشند و با رسول خدا با پرداخت هفتاد حلّه صلح كرد . و از آن حضرت خواست منطقه ملح يعنى ملح شذا را كه در ناحيه مأرب است در اختيارش بگذارند . پيامبر ( ص ) نخست پذيرفتند و سپس از او خواستند كه آن را فسخ كند و او چنان كرد . آن گاه رسول خدا زمين و آبى و بيشهيى را در منطقه جوف كه جايگاه قبيلهء مراد است در اختيار او گذاشتند . [ 1 ]
گويد عبد الله بن زبير حميدى از فرج بن سعيد ، از عمويش ، از پدرش و او از گفتهء پدر بزرگ خود يعنى ابيض بن حمّال ما را خبر داد كه مىگفته است * بر چهرهاش لكهيى بدون مو و همراه با خارش و سوزش وجود داشته كه از دور ديده مىشده و چهرهاش را مشخص مىساخته است . رسول خدا ( ص ) او را فراخوانده و بر چهرهاش دست كشيدهاند و از آن هنگام نشانى از آن برجاى نمانده است .
فروة بن مسيك
ابن حارث بن سلمة بن حارث بن ذؤيب بن مالك بن منبّه بن غطيف بن عبد الله بن ناجية بن يحابر . اين يحابر همان مراد بن مالك بن ادد و از قبيلهء مذحج است .
گويد محمد بن عمر واقدى از گفتهء عبد الله بن عمرو بن زهير ، از محمد بن عمارة بن خزيمة بن ثابت ما را خبر داد كه مىگفته است * فروة بن مسيك مرادى به سال دهم هجرت در حال كنارهگيرى از قبيلهء كنده و براى پيروى از پيامبر ( ص ) به حضور ايشان آمد . فروة مردى شريف بود و چون به مدينه رسيد سعد بن عبادة او را به خانهء خويش برد و فرداى آن روز به حضور پيامبر كه در مسجد نشسته بودند رفت و سلام داد و گفت : اى رسول خدا ! من به نمايندگى افراد قوم خود آمدهام . پيامبر پرسيدند كجا فرود آمدهاى ؟ گفت : در خانه سعد بن عبادة . رسول خدا فرمود : خداوند به سعد بن عباده بركت دهد . از آن پس هر گاه رسول خدا در مسجد مىنشست فروة به حضورش مىآمد و قرآن و فرائض اسلام و احكام آن را مىآموخت . پس از چندى رسول خدا ( ص ) او را به كارگزارى قبايل مراد و زبيد و مذحج
هامش
[ 1 ] . جوف در لغت به معنى زمين هموار است و نام چند جاست . از جمله بخشى از سرزمين قبيله مراد ، ياقوت حموى در معجم البلدان ذيل اين كلمه به تفصيل بحث كرده است .