تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 409

مساهمون:

ص٤٠٩
( 1 ) سعيد بن عامر از هشام ، از محمد ما را خبر داد كه مىگفته است * در خواب كثير بن افلح را كه در جنگ حره كشته شده بود ، ديدم و متوجه بودم كه او كشته شده است و من هم در خوابم ، و خواب مىبينم . در خانه‌اى كه بودم هذيل پسر حفصه دختر سيرين هم خوابيده بود . كنيهء كثير و هذيل يكى بود و من خوش نداشتم كنيهء كثير را بگويم كه مىترسيدم هذيل از خواب بيدار شود . ناچار كثير را با نامش صدا زدم [ 1 ] پاسخ داد . گفتم : مگر تو كشته نشده بودى ؟ گفت : چرا . گفتم : چه كرديد ؟ گفت : خير بود . پرسيدم آيا شما از شهيدان هستيد ؟ گفت : نه ، هنگامى كه ميان مسلمانان رويارويى پيش آيد و كسانى از آنان كشته شوند آنان شهيد شمرده نمىشوند و ما زخميان هستيم - نشان زخم بر ما مانده است - سعيد - راوى نخستين - مىگويد كه اين موضوع را يكى از يارانم براى من نقل كرد و من آن را از هشام فرا نگرفته‌ام .

عبد الرحمان بن افلح

برادر كثير و او هم از موالى ابو ايوب انصارى است . عبد الرحمان برادر رضاعى خارجة بن زيد انصارى است و از عبد الله بن عمر بن خطاب حديث شنيده است .

محمد بن افلح

برادر ايشان و از موالى ابو ايوب انصارى است كه گاهى حديثى هم از او نقل كرده است .

عمرو بن رافع

از حفصه روايت شده است كه عمرو بن رافع براى او مصحفى نوشته است . رافع پدر عمرو از وابستگان عمر بن خطاب بوده و هموست كه در باره‌اش گفته شده است : « براى اقوام خدمتگزار باش تا به تو خدمت گزارده شود و شريك رافع و اسلم باشى » [ 2 ] فرزندزادگان و
هامش
[ 1 ] خوانندگان گرامى توجه دارند كه صدا زدن اشخاص با نام نوعى تحقير و دور از احترام بوده است - م . [ 2 ] و اخدم الاقوامَ حَتى تُخْدَم * تكُنْ شريكَ رافع و اسْلَم