تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 146

مساهمون:

ص١٤٦
( 1 ) آب دهان خود را به دهانش انداختند . فرزندان عبد الله بن حارث عبارتند از : عبد الله و محمد كه مادر ايشان خالده دختر معتب بن ابى لهب بن عبد المطلب است . مادر خالدة ام عمر و دختر مقوم بن عبد المطلب است . و اسحاق و عبيد الله كه همان ارجوان است . و فضل و ام حكم كه براى محمد بن على بن عبد الله بن عباس ، يحيى و محمد را زاييده است كه در كودكى درگذشته‌اند . و عاليه و ام ابيها و زينب و ام سعيد و ام جعفر كه مادرشان ام عبد الله دختر عباس بن ربيعة بن حارث بن عبد المطلب است . و عبد الرحمان كه مادرش دختر محمد بن صيفى بن ابى رفاعة بن عباد بن عبد الله بن عمر بن مخزوم است . و عون و ضريبة و خالده و ام عمرو و هند كه مادران ايشان كنيز بوده‌اند . يزيد بن هارون از محمد بن عمرو ، از عطاء بن راشد ، از قول خود عبد الله بن حارث نقل مىكند كه * زمان خلافت عثمان امير مكه بوده است . فضل بن دكين از سفيان بن عيينه ، از عبد الكريم ، از عبد الله بن حارث بن نوفل نقل مىكند كه مىگفته است * پدرم مرا به روزگار خلافت عثمان داماد كرد و گروهى از اصحاب پيامبر ( ص ) را براى وليمه دعوت كرد . صفوان بن امية كه پيرى فرتوت بود آمد و گفت : پيامبر ( ص ) فرمودند : گوشت را با دندانهاى پيشين خود خوب بجويد كه خوشتر و گواراتر است يا فرمودند : اشتها آورتر و گواراتر است . محمد بن عمر واقدى مىگويد : كنيهء عبد الله بن حارث ، ابو محمد بوده است . او خطبهء عمر بن خطاب را در جابيه شنيده بوده است و از عثمان بن عفان و ابىّ بن كعب و حذيفه بن اليمان و عبد الله بن عباس و از پدرش حارث بن نوفل حديث شنيده و مورد اعتماد است و حديث بسيار نقل كرده است . عبد الله بن حارث همراه پدر خويش به بصره كوچ كرد و آن جا خانه‌يى ساخت . او ملقب به ببّة بوده است . هنگامى كه مسعود بن عمرو در بصره قدرت يافت و عبيد الله بن زياد از بصره گريخت و ميان مردم اختلاف پيش آمد و قبيله‌ها و عشيره‌هاى مختلف مردم را به خود دعوت مىكردند ، سرانجام بر اين اتفاق كردند كه عبد الله بن حارث عهده‌دار پيشنمازى و جمع آورى اموال باشد . در اين مورد به عبد الله بن زبير نامه نوشتند كه ما به امارت او خشنوديم . عبد الله بن زبير او را به حكومت بصره گماشت . عبد الله بن حارث به منبر رفت و مردم مىآمدند و با او براى عبد الله بن زبير بيعت مىكردند و اين كار چندان طول كشيد كه عبد الله بن حارث بر روى منبر شروع به چرت زدن كرد و خوابيد و همچنان دستش دراز بود و بيعت مىگرفت . سحيم بن وثيل يربوعى در اين