( 1 ) است . عبد الله بن محمد بن عمارة انصارى مىگويد : نام ابو اعور حارث بن ظالم است و كعب كه در كتابها نوشتهاند عموى ابو الاعور است و كسانى كه نسبشناس نبودهاند ، نامش را كعب نوشتهاند و اشتباه است .
حرام بن ملحان
نام ملحان مالك بن خالد بن زيد بن حرام بن جندب بن عامر بن غنم بن عدى بن نجار است .
مادر حرام ، مليكه دختر مالك بن عدى بن زيد منات بن عدى بن زيد منات بن عدى بن عمرو بن مالك بن نجار است . حرام در جنگهاى بدر و احد و بئر معونه شركت كرد و در ماه صفرى كه سى و ششمين ماه هجرت است در بئر معونه شهيد شد و نسلى از او باقى نمانده است .
عفان بن مسلم از حماد بن سلمة ، از ثابت ، از انس بن مالك نقل مىكنند * گروهى از مردم پيش پيامبر ( ص ) آمدند و گفتند : مردانى را همراه ما بفرست تا قرآن و احكام را به ما بياموزند . پيامبر ( ص ) هفتاد تن از انصار را كه به آنان « قراء » مىگفتند فرستادند و دو دايى حرام هم با ايشان بودند . اين گروه هفتاد نفرى معمولًا شبها قرآن مىخواندند و آن را به ديگران تعليم مىدادند و روزها نخست آب مىآوردند و در مسجد مىنهادند و هيزم جمع مىكردند و مىفروختند و براى اهل صفه خوراك مىخريدند . پيامبر ايشان را گسيل فرمود .
مشركان پيش از آنكه اين گروه به مقصد برسند راه را بر ايشان بستند و همه را كشتند و آنان گفتند : « پروردگارا از سوى ما به پيامبر ما تبليغ فرماى كه ما تو را ديدار كرديم . ما از تو خشنود شديم و تو از ما خشنود شدى . » گويد : مردى از پشت سر حرام بن ملحان كه دايى انس بود آمد و نيزهاى زد كه او را از پاى در آورد و حرام گفت : سوگند به خداى كعبه رستگار شدم . پيامبر ( ص ) به مسلمانان فرمود : برادران شما كشته شدند و گفتند پروردگارا به پيامبر ما از سوى ما ابلاغ كن كه تو را ديدار كرديم . ما از تو خشنود شديم و تو از ما خشنود شدى .
عفان بن مسلم از همام بن يحيى ، از اسحاق بن عبد الله بن ابى طلحه ، از انس بن مالك نقل مىكند * رسول خدا ( ص ) حرام بن ملحان برادر ام سليم را همراه هفتاد تن به قبيلهء بنى عامر گسيل فرمود . انس گويد : چون نزديك آن قبيله رسيدند حرام دايى من به همراهان خود گفت : من پيش از شما مىروم تا پيام رسول خدا ( ص ) را به ايشان بدهم ، اگر مرا امان