( 1 ) تقاضا كردند تنى چند همراه ايشان بفرستد كه به آنان قرآن و احكام اسلام را بياموزند و پيامبر ( ص ) عاصم بن ثابت را همراه تنى چند روانه فرمود و چون به سرزمين مشركان رسيدند ، مشركان به آنان گفتند خود را تسليم و اسير ما كنيد كه ما مىخواهيم شما را به مكه ببريم و پول بگيريم و نمىخواهيم شما را بكشيم . عاصم گفت : من نذر كردهام كه هرگز پناه مشركى را نپذيرم و شروع به تيراندازى و جنگ با ايشان كرد و چون تيرهايش تمام شد ، با نيزهء خود چندان جنگ كرد تا نيزهاش شكست و فقط شمشير در دست او باقى ماند . عاصم گفت : پروردگارا در آغاز امروز من از دين تو حمايت كردم و تو در پايان امروز گوشت و بدن مرا در حمايت خود قرار ده . آنان هر يك از ياران عاصم را كه كشته مىشد برهنه مىكردند . عاصم همچنان جنگ كرد و دو مرد از مشركان را زخمى كرد و يك تن از ايشان را كشت و چنين رجز مىخواند » .
« من ابو سليمانم و كسى چون من پايدار و برتر است ، مجد را از گروهى گرامى ارث بردهام ، مرثد كشته شد و خالد ايستاده و برپاست » .
مشركان چندان نيزه به او زدند كه او را كشتند و چون خواستند سرش را جدا كنند خداوند زنبور عسل فرستاد كه جسدش را حفظ كند و چون شب فرا رسيد خداوند سيل خروشانى فرستاد كه جسد او را برد و مشركان به آن دست نيافتند .
عاصم با خود نذر كرده بود كه نه بدن مشركى را لمس كند و نه مشركى به بدن او دست زند . كشته شدن عاصم و يارانش در جنگ رجيع و در ماه صفرى كه سى و ششمين ماه هجرت بوده اتفاق افتاده است .
معتّب بن قشير
ابن مليل بن زيد بن عطاف بن ضبيعه . اعقاب او باقى نماندهاند . در بدر و احد شركت كرد .
محمد بن اسحاق هم همچنين گفته است . [ 1 ]
هامش
[ 1 ] . معتب مردى سست اعتقاد بوده و او را از منافقان دانستهاند ، رك : ذيل تفسير آيهء 154 سورهء سوم - آل عمران - از جمله به شيخ طبرسى ، مجمع البيان ، ج 1 و 2 ، بيروت ، ص 523 - م .