( 1 ) حجر اسماعيل با صفوان بن اميه چه قرار گذاشتى ؟ عمير پرسيد چه قرارى گذاشتهام ؟
فرمودند : قرار گذاشتى مرا بكشى و در قبال آن او چه چيزهايى به تو بدهد و وام تو را بپردازد و هزينهء عائله تو را بر عهده بگيرد . عمير گفت : گواهى مىدهم كه خدايى جز خداى يگانه نيست و گواهى مىدهم كه تو رسول خدايى ، و اى رسول خدا به خدا سوگند كه بر اين راز كسى جز من و صفوان آگاه نبوده است و من مىدانم كه خداوند تو را از آن آگاه كرده است . پيامبر ( ص ) فرمودند : نسبت به اين برادر خود آسان بگيريد و اسيرش را آزاد كنيد .
پسرش وهب بدون دريافت فديهاى از او آزاد شد و عمير به مكه برگشت و به صفوان بن اميه نزديك نشد و صفوان دانست كه او مسلمان شده است . اسلام عمير اسلامى پسنديده بود . او سپس به مدينه هجرت كرد و در جنگ احد و جنگهاى ديگر همراه پيامبر ( ص ) شركت كرد .
عفان بن مسلم از حماد بن سلمه ، از ثابت ، از عكرمة نقل مىكند كه مىگفته است * عمير در جنگ بدر زخمى شد و ميان كشتگان در افتاد ، كسى كه او را زخمى كرده بود ، شمشير را بر شكمش چنان زده بود كه صداى برخورد آن را با سنگريزهها از سوى ديگر شنيده بود . عمير بر اثر نسيم و سردى هوا در شب به هوش آمد و افتان و خيزان از معركه بيرون شد و خود را به مكه رساند و از آن زخم بهبودى يافت . پس از آن روزى در حجر اسماعيل ( ع ) با صفوان بن اميه نشسته بود . عمير گفت : به خدا سوگند من داراى بازوى استوار و كارد و شمشير بسيار تيز و در دويدن ورزيدهام ، اگر موضوع عائلهام و وامى كه دارم نبود مىرفتم و محمد را غافلگير مىكردم و مىكشتم . صفوان گفت : پرداخت وام و هزينهء عائله تو بر عهدهء من خواهد بود . عمير شمشير خود را برداشت و به مدينه رفت و چون وارد مسجد شد عمر بن خطاب او را ديد و به سوى او رفت و حمايل شمشيرش را در دست گرفت و او را به حضور پيامبر آورد . عمير بانگ برداشت با كسى كه آمده است كه به دين شما درآيد اين چنين رفتار مىشود ؟ پيامبر ( ص ) فرمودند : اى عمر او را رها كن . عمير گفت :
روزتان خوش باد . عمر گفت : خداوند به جاى اين لفظ چيز بهترى به ما عنايت كرده و آن سلام است . آن گاه پيامبر ( ص ) به او فرمودند : موضوع تو و صفوان چيست ، و سپس آنچه را با يك ديگر گفته بودند به عمير خبر دادند و فرمودند : تو گفتى اگر هزينهء عائلهام و وامى كه دارم نبود مىرفتم و محمد را غافلگير مىكردم و مىكشتم ، و صفوان گفت : پرداخت هزينهء عائله و وام تو بر عهدهء من است . عمير پرسيد چه كسى اين موضوع را به تو خبر داد ؟ و به خدا سوگند شخص سومى همراه ما نبود . پيامبر فرمودند : جبرئيل به من خبر داد . عمير گفت :
الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 180
مساهمون: محمود مهدوى دامغانى
ص١٨٠