( 1 ) عبد الله بن مسلمة بن قعنب از عبد العزيز بن ابى حازم ، از پدرش ، از عمرو بن شعيب ، از پدرش نقل مىكند كه هشام و عمرو پسران عاص مىگفتهاند * به روزگار رسول خدا براى ما مجلس و اتفاقى بهتر از آنچه اكنون مىگوييم ، پيش نيامده است ، و بر آن مجلس همواره غبطه مىخوريم و چنين بود كه روزى گروهى را ديديم كنار حجرههاى پيامبر نشستهاند و برخى از آيات قرآن را با برخى ديگر مقايسه و رد مىكنند ، همين كه ايشان را ديديم ، از آنان كناره گرفتيم . قضا را پيامبر ( ص ) از پشت ديوار حجره سخنان ايشان را شنيده بود و در حالى كه خشمگين بودند و نشان خشم در چهرهء ايشان آشكار بود ، بيرون آمدند و كنار آنان ايستادند و فرمودند : اى قوم ! امتهاى پيش از شما هم همين گونه گمراه شدند كه با پيامبران خويش اختلاف نظر پيدا كردند و بخشهايى از كتاب آسمانى خود را با بخشهاى ديگر آن رد كردند . قرآن براى اين نازل نشده است كه بخشى از آن را با بخشى ديگرش بكوبيد ، بلكه بخشى از آن بخش ديگر را تصديق مىكند . بنابر اين آنچه از آن را شناختيد و دانستيد به آن عمل كنيد و آنچه از آن كه بر شما مشتبه مىشود به آن ايمان آوريد ، و سپس به من و برادرم توجه فرمودند و بسيار خوشحال شديم و بر خود باليديم كه ما را همراه ايشان نديدند .
على بن عبد الله بن جعفر از سفيان بن عيينة نقل مىكند * به عمرو بن عاص گفتند : تو بهترى يا برادرت هشام ؟ گفت : به شما در مورد او و خودم خبر مىدهم كه ما هر دو جانهاى خود را به خداوند عرضه كرديم ، خداوند او را پذيرفت و مرا نپذيرفت و رها فرمود . سفيان مىگويد : هشام بن عاص در جنگ يرموك يا جنگ ديگرى كشته شد .
عفان بن مسلم و وهب بن جرير بن حازم و سليمان بن حرب هر سه از جرير بن حازم نقل مىكنند كه مىگفته است * گروهى از قريش در همين جاى مسجد الحرام و پشت كعبه نشسته بودند . در همان هنگام عمرو بن عاص كه مشغول طواف بود از برابر ايشان گذشت .
آنان گفتند : در نظر شما عمرو بهتر و فاضلتر است يا برادرش هشام ؟ چون عمرو عاص طواف خود را تمام كرد ، پيش آن گروه آمد و ايستاد و گفت : وقتى مرا ديديد چه گفتيد ؟ من فهميدم كه چيزى گفتيد . گفتند : دربارهء تو و برادرت هشام سخن مىگفتيم و از خود مىپرسيديم آيا هشام برتر است يا عمرو . گفت : در اين مورد از آگاهترين شخص بپرسيد ، خودم براى شما مىگويم . من و هشام هر دو در جنگ يرموك شركت كرديم ، آن شب را هر دو شب زندهدارى و از خداوند مسألت كرديم كه شهادت را نصيب ما فرمايد و چون آن
الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 173
مساهمون: محمود مهدوى دامغانى
ص١٧٣