( 1 ) جامهاى مىپوشاندند و او را بر روى شنهاى گرم و سوزان مىانداختند و سنگى سنگين بر پشتش مىنهادند و او بيهوش مىشد . همواره در اين شكنجه بود تا هنگامى كه ياران پيامبر ( ص ) در هجرت دوم به حبشه رفتند و او هم همراه ايشان بيرون شد .
از خاندان زهرة بن كلاب
عامر بن ابى وقاص
ابن وهيب بن عبد مناف بن زهرة بن كلاب . مادرش حمنة دختر سفيان بن اميه بن عبد شمس است . او برادر تنى سعد بن ابى وقاص است .
واقدى از ابو بكر بن اسماعيل بن محمد بن سعد بن ابى وقاص ، از قول پدرش نقل مىكند كه مىگفته است * عامر بن ابى وقاص پس از اينكه ده تن مسلمان شده بودند ، مسلمان شد و او يازدهمين مسلمان است . و مادرش چنان بر سرش فرياد مىزد و چندان او را آزار مىداد كه هيچ يك از قريشيان چنان آزارى نديدند تا آنكه به حبشه هجرت كرد .
واقدى از عبد الله بن جعفر ، از اسماعيل بن محمد بن سعد ، از عامر بن سعد ، از قول پدرش نقل مىكند كه مىگفته است * از تير اندازى ( يا از رمى جمره ) برگشتم و ديدم مردم گرد مادرم حمنة دختر سفيان بن امية بن عبد شمس و برادرم عامر كه مسلمان شده بود جمع شدهاند . گفتم : مردم چه كار دارند ؟ گفتند : اين مادرت هست كه برادرت عامر را گرفته است و سوگند مىخورد كه زير سايه نخواهد رفت و خوراكى نخواهد خورد و آشاميدنى نخواهد آشاميد تا آنكه عامر مسلمانى را رها كند . سعد جلو آمد و به مادرش گفت : مادرجان بيا سوگند بخور و با من پيمان ببند . مادرش گفت : براى چه كار ؟ سعد گفت : به اينكه زير سايهاى نروى و خوراكى نخورى و آشاميدنى نياشامى تا نشيمنگاه خويش را در آتش ببينى . گفت :
من با پسر نيكو كارم پيمان مىبندم و سوگند مىخورم و خداوند متعال اين آيه را در اين مورد نازل فرمود :
« و اگر بكوشند با تو كه به من شرك آورى چيزى را كه تو را بر آن آگاهى نيست پس فرمان