تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 298

مساهمون:

ص٢٩٨
( 1 ) چون پيامبرمان را در كفن پيچيده [ 1 ] ديدم ، جمله خانه‌ها با همه پهنايشان بر من تنگ شد
و ارتعت روعة مستهام و إله * و العظم منّى واهن مكسور
چون اضطراب عاشق شيفتهء سرگشته ، به اضطراب افتادم و قامتم خميد
أ عتيق ويحك إنّ حبّك قد ثوى * و بقيت منفردا و أنت حسير
اى عتيق واى بر تو كه محبوبت در گور پنهان شد و تنها و حسرت زده ماندى
يا ليتنى من قبل مهلك صاحبى * غيّبت فى جدث علىّ صخور
اى كاش پيش از مرگ سرورم در گور مىشدم و بر من صخره‌ها مىريختند
فلتحدثنّ بدائع من بعده * تعيى بهنّ جوانح و صدور
هراينه پس از او مسائلى پيش خواهد آمد كه انديشه‌ها و سينه‌ها را به ستوه خواهد كرد . [ 2 ] واقدى گويد * نيز ابو بكر گفت :
باتت تأوّبنى هموم . . . حشد * مثل الصّخور فأمست هدّت الجسدا
اندوهان فشرده همچون سنگهاى گران شبانگاه مرا فرو مىگيرد و پيكرم را در هم مىشكند .
يا ليتنى حيث نبّئت الغداة به * قالوا الرّسول قد امسى ميّتا فقدا
اى كاش بامدادى كه مرا خبر رسيد و گفتند رسول ( ص ) شبانگاه درگذشت ، از دست مىشدم .
ليت القيامة قامت بعد مهلكه * و لا نرى بعده مالا و لا ولدا
اى كاش از پس مرگ او قيامت بر پا مىشد و ما از پس او مال و فرزندى نمىديديم
و اللّه أثنى على شىء فجعت به * من البريّة حتّى أدخل اللّحدا
به خدا سوگند در قبال اين مصيبت كه بر من آمد ، تا آن گاه كه در گورم كنند بر هيچ كس نخواهم دلبستگى داشت .
كم لى بعدك من همّ ينصّبنى * إذا تذكّرت لا أراك أبدا
پس از تو هر گاه به ياد آورم كه ديگر نخواهمت ديد ، چه اندوهان كه بر من فرو
هامش
[ 1 ] . متجدّل را سرازيرشونده در گور نيز مىتوان معنى كرد . - م . [ 2 ] . ابن هشام در سيرهء خود مطلقا مرثيه‌يى از ابو بكر نياورده است . - م .