( 1 ) روايت شده است كه ميثم تمار به خانهء امير المؤمنين على آمد . گفته شد ايشان خواب است . ميثم با صداى بلند فرياد برآورد كه اى خفته ! برخيز كه به خدا سوگند ريش تو از خون سرت خضاب خواهد شد . امير المؤمنين بيدار شد و فرمود به ميثم اجازهء ورود دهيد . ميثم همين كه وارد شد ، همان سخن را تكرار كرد كه ريش تو از خون سرت خضاب خواهد شد . فرمود : آرى راست مىگويى و به خدا سوگند كه دستها و پاها و زبان تو هم بريده خواهد شد . اين درخت خرمايى كه در كناسهء كوفه است ، قطع و به چهار بخش خواهد شد و تو بر يكى از قطعات آن مصلوب مىشوى و حجر بن عدى و محمد بن اكثم و خالد بن مسعود ، هر كدام بر يكى از قطعات ديگر مصلوب خواهند شد .
( 2 ) ميثم مىگويد : من با خود ترديدى كردم و گفتم : همانا على از غيب به ما خبر مىدهد . به اين سبب بود كه گفتم : اى امير المؤمنين ! اين كار اتفاق خواهد افتاد ؟
فرمود : آرى ، سوگند به پروردگار كعبه ، اين عهدى است كه پيامبر ( ص ) با من فرموده است . گفتم : اى امير المؤمنين ! چه كسى اين كار را نسبت به من انجام مىدهد ؟ فرمود :
مرد شكمبارهء فرو مايه و پسر كنيزك بدكاره ، عبيد الله بن زياد تو را خواهد گرفت .
( 3 ) ميثم مىگويد : روزى ديگر كه امير المؤمنين ( ع ) به گورستان كوفه مىرفت من هم همراهش بودم . از كنار آن درخت خرما گذشت و فرمود : اى ميثم ! براى تو و اين درخت كار بزرگى است . گويد چون عبيد الله بن زياد والى كوفه شد و به آن شهر آمد پرچمش به آن درخت گير كرد و پاره شد . فال بد زد و دستور داد آن را بريدند .
يكى از درودگران آن را خريد و به چهار شقه كرد . ميثم مىگويد : به پسرم صالح گفتم قطعه آهنى بردار و نام من و پدرم را بر آن بنويس و بر يكى از شقههاى اين درخت نصب كن . چند روزى گذشت . گروهى از بازاريان پيش من آمدند و گفتند : اى ميثم ! با ما بيا پيش امير رويم تا از كارگزار بازار شكايت كنيم و بخواهيم او را از كار بر كنار كند و كس ديگرى را بر ما بگمارد . من سخنگوى ايشان بودم . براى من سكوت كرد و چون سخن گفتم از گفتار من شگفت كرد . عمرو بن حريث به او گفت : خداوند كارهاى امير را اصلاح فرمايد . آيا اين كسى را كه سخن مىگويد مىشناسى ؟ گفت :
او كيست ؟ گفت : ميثم تمار است . دروغگويى است كه وابستهء على بن ابى طالب دروغگوست . عبيد الله بن زياد ، راست نشست و به من گفت : اين شخص چه مىگويد ؟
گفتم : خداوند امير را به صلاح دارد . دروغ مىگويد ، كه من راستگوى وابسته به
روضة الواعظين و بصيرة المتعظين ( فارسي ) — صفحة 466
مساهمون: محمود مهدوى دامغانى
ص٤٦٦