5 نسب او به آن اوج عزتى مىرسد كه نسب تمام اعراب مسلمان و غير عرب از رسيدن به آن باز مىماند و كوتاهتر است .
6 - هر گاه مىآيد كه ركن حطيم را دست بكشد ، ركن به سبب شناختن دست او مىخواهد آن را بگيرد و رها نكند .
7 - او از آزرم چشم فرو مىبندد و از هيبت او چشمها فرو بسته مىشود و با او سخن گفته نمىشود مگر آنگاه كه لبخند بر لب دارد .
8 - جامهء ظلمت از پرتو پيشانى او چاك مىشود ، همچنان كه از دميدن خورشيد تاريكيها از ميان مىرود .
9 - در دست او خيزرانى ( چوبدستى خيزران ) است كه بوى آن دلاويز است .
در دستى كه دل صاحب آن خردمند و بينى او برآمده ( كنايه از علو مقام ) است .
( 2 ) 10 - پرتو رخشان او از پرتو رسول خدا مشتق است و همهء عناصر و خوى و سرشتهاى او پاكيزه است .
11 - بر دوش كشندهء بارهاى اقوام به هنگام سختى است . خويهاى او همه شيرين و نعمتها نزديك او شيرينتر است .
12 - هرگز كلمهء ( لا ) بر زبان نياورد مگر در تشهد نماز كه در آن هم ( لا ) به معنى ( بلى ) است .
13 - اگر تو او را نمىشناسى ، پسر فاطمه است و با پدر بزرگ او پيامبران ختم شدهاند .
14 - خدايش از دير باز او را شرف و فضيلت داده است و قلم سرنوشت براى او چنين رقم زده است .
15 - اين كسى است كه در قبال پدر بزرگش فضل پيامبران سر تكريم فرود مىآورد و در قبال فضل امت او امتها تواضع مىكنند .
16 - بر همگان احسان و نيكى همگانى مبذول مىدارد و از آن كورى و تنگدستى و تاريكى بر طرف مىشود .
17 - هر دو دست او فريادرس است و سود هر دو همگانى است . همواره از دو دست او خير فرو مىريزد ، و تنگدستى و فقر آن دو دست را فرو نمىگيرد .
18 - نرم خويى است كه هرگز از خشم او بيم نيست . دو صفت بردبارى و كرامت او را آراسته است .
روضة الواعظين و بصيرة المتعظين ( فارسي ) — صفحة 329
مساهمون: محمود مهدوى دامغانى
ص٣٢٩