( 1 ) به چشم من فرو مىكند ، گفتند ما هيچ چيزى نمىبينيم و او كور شد .
اسود بن عبد يغوث گرفتار چند دمل شد كه در سرش بيرون آمد و كشته شد .
حارث گرفتار صفرا گرديد ، چنان كه آب زرد رنگ استفراغ مىكرد تا در گذشت .
عاص بن وائل روزى نشسته بود كه خارى بر سرش فرو رفت و از آن در گذشت .
بعضى ها هم مىگويند كه به منظور رفتن به طائف سوار شده بود و اتفاقا از روى خر به پائين پريد و روى خار افتاد ، خارى به كف پايش فرو رفت و همان سبب مرگش گرديد
.
نفرين پيامبر ( ص ) بر كافران قريش 14
به قحطى و اجابت آن .
مسروق مىگويد روزى در مسجد مردى دربارهء آيه :
يَوْمَ تَأْتِي السَّماءُ بِدُخانٍ مُبِينٍ
« روزى كه مىآورد آسمان دودى آشكار » قسمتى از آيه 9 سوره 44 ، تفسير مىكرد و مىگفت منظور دودى است كه در روز قيامت چشم و گوش كافران را مىگيرد و كور و كرشان مىسازد و مؤمنان هم از آن دود گرفتار حالتى مثل زكام مىشوند .
ما برخاستيم و پيش عبد الله بن مسعود رفتيم او در خانهاش بود و به متكائى تكيه داده بود ، چون اين خبر را به او گفتيم ناراحت شد و نشست و گفت اى مردم هر كس چيزى را درست بلد است و ميداند بگويد و هر كس نميداند بگويد نمىدانم زيرا از لوازم علم اين است كه عالم بگويد نميدانم و خدا داناتر است ، آنگاه اين آيه را خواند
قُلْ ما أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ وَ ما أَنَا مِنَ الْمُتَكَلِّفِينَ
« بگو نمىخواهم از شما بر آن هيچ مزدى و نيستم من از كسانى كه چيزى بر خود ببندند » آيهء 86 سوره 38 . و گفت اكنون دربارهء دخان براى شما توضيح ميدهيم ، چون قريش عصيان ورزيدند و از اسلام آوردن خوددارى كردند پيامبر عرض كرد پروردگارا مرا بر ايشان يارى ده با هفت سال قحطى مانند هفت سال قحطى