جلد دوم
( 1 )
ذكر اسلام عمر بن الخطاب : 1
چگونگى اسلام عمر پس از اينكه قرآن را خواند و اعجاز آن را دانست ، و اجابت دعاى پيامبر ( ص ) كه از خداوند خواسته بود ، تا با اسلام آوردن يكى از دو نفرى كه عمر و ابو جهل بودند اسلام را گرامى فرمايد .
از عبد الله بن مسعود روايت شده است كه مىگفت از هنگامى كه عمر مسلمان شد ما همواره عزيز بوديم : اين روايت را بخارى در صحيح خود آورده است .
و از ابن عمر روايت شده است كه رسول خدا دعا كرد و گفت پروردگارا اسلام را بهر يك از اين دو نفر كه او را بيشتر دوست ميدارى عزّت بده ، ابو جهل بن هشام يا عمر بن خطاب : و ابن عمر مىگفت معلوم مىشود عمر نزد خداوند محبوبتر بوده است .
اسامة بن زيد بن اسلم از پدر بزرگ خود روايت مىكند كه عمر بما گفت آيا دوست داريد كه دربارهء چگونگى مسلمان شدنم برايتان توضيح دهم ؟
گفتيم آرى ، گفت من از دشمنان سرسخت پيامبر ( ص ) بودم ، روزى در گرماى سوزان ظهر در يكى از كوچههاى مكه مردى از قريش مرا ديد ، پرسيد اى پسر خطاب كجا ميروى ؟ و چه در سر دارى ؟ گفتم ميخواهم چنين و چنان كنم ، گفت جاى تعجب است كه تو چنين خيالهايى دارى و حال آنكه اسلام در خانهء تو رخنه كرده است ، گفتم چگونه ؟ گفت خواهرت مسلمان شده است ، عمر مىگويد خشمگين برگشتم و در خانهء خواهرم را كوفتم ، و چنين بود كه پيامبر ( ص ) گاه يكى دو نفر از بينوايان و فقرا را كه مسلمان مىشدند به ديگر