يك قطعه نشان و دو دست خلعت و مخارج ارسال داشت . در آن روز خان خانان در همانجا ضيافتى عالى ترتيب داد .
در ديار هند رسم بر آنست كه اغلب شبها « ديوان » تشكيل مىشود . به همين قرار ما هم پس از صرف شام با تعظيم و تكريم به ديوان همايون ، همايون پادشاه شرفياب شديم .
بموجب گفته « الهدايا قدر من يهدى » چيزهائى بعنوان تحفهء درويشانه تقديم داشتيم . موقعى كه به خدمت پادشاه رسيديم قطعه شعر ماده تاريخى كه به مناسبت فتح هندوستان بدست او سروده بودم به پيشگاهش عرضه داشتم :
لمؤلفه
شاه جم رتبت همايون بخت * يتّى اقليم هند كه چون آتش
قيردى افغان نى دهلى نى آلدى * بولدى فرمانبرى بارى سركش
اول فتحغه ايتد يلر تاريخ * « طالع دولت همايونش » « 1 »
دو غزل ديگر عرض كرده كه اولى اين بود :
لمؤلفه
اگر كه حاليمه رحم ايتمكاى حبيب مينينك * علاجى قايدا تاپار درديمه طبيب مينينك
هامش
( 1 ) - ترجمه اشعار كه به زبان تركى جغتائى و ملمع با فارسى است چنين است :شاه جم رتبت همايون بخت * رفت به اقليم هند چون آتش
بشكست افغان را و دهلى را گرفت * هر سركش بزرگ كه بود فرمانبر او شد
براى آن فتح تاريخى گفتند * « طالع دولت همايونش »