راحلته ، ومضى . « 1 »
عبد الكريم بن طاووس ، فرحة الغري ، / 60 - 61 / عنه : المجلسي ، البحار ، 97 /
247 - 248
هامش
( 1 ) - ومنقول است از حسين بن أبي العلاكه ، گفت : « شنيدم از پدرم كه مىگفت كه حضرت امام جعفر صادق عليه السلام تشريف بردند به حيره ، وبا آن حضرت پسرى بود وهر دو سواره تشريف بردند ، واين خبر در كوفه شهرت كرد . چون روز دويم شد ، گفتم به غلام خود كه برو وبه فلان موضع بر سر راه بنشين . وقتي كه ببينى دو جوان را كه سواره آيند ، بيا ومرا خبر كن . چون صبح شد ، غلام خبر آورد كه اينك آمدند . برخاستم وبوريايى برداشتم وبر سر راه آن حضرت انداختم وبالشئ بر روى حصير گذاشتم ودرخت خرمايى در آن جا بود . دو كوزه آب بر آن درخت آويختم وطبق رطبى در آن جا گذاشتم ، وآن درخت درخت خرماى صرفانه بود .
وچون آن حضرت نمودار شدند ، استقبال كردم وسلام كردم . جواب فرمودند ومرا تكريم فرمودند . گفتم : اى سيد ومولاي من ! اى فرزند رسول خدا ! من از جملهء مواليان شمايم والتماس دارم كه نزد من ساعتي فرود آييد وشربت آب خنكى تناول فرماييد . آن حضرت پا را از زين گردانيدند وبه زير آمدند وبر وِسادَه تكيه فرمودند وبه درخت خرما نظر كردند وفرمودند كه يا شيخ ! اين درخت خرما را به چه نام مىخوانيد ؟
گفتم : يا بن رسول اللَّه ! اين درخت را صرفانه مىگويند .
حضرت گفت : خدا تو را رحمت كند ! واللَّه اين درخت نامش عجوه است . درخت خرمايى است كه حضرت عيسى در زير آن متولد شدند وحضرت مريم از خرماى آن درخت ميل فرمودند .
پس حضرت فرمود كه از اين درخت از براي ما خرما بچين . چيدم ودر طبقى گذاشتم ونزد آن حضرت آوردم . بسيار از آن ميل فرمودند . گفتم : فداى تو شوم من وپدرم ومادرم ! اين قبرى كه از جانب آن تشريف مىآوريد ، قبر حضرت امام حسين است ؟
فرمود : بلى واللَّه اى شيخ ! اگر اين قبر در مدينه مىبود ، چنان كه به قصد آن مىرفتم به زيارة .
گفتم : اين قبرى كه در پشت كوفه است ، قبر حضرت أمير المؤمنين است ؟ فرمود : بلى واللَّه اى شيخ ! واگر اين قبر در حوالي مدينه مىبود ، هرآينه چنان چه اهتمام در زيارة آن حضرت مىكرديم . بعد از آن سوار شدند وروانه شدند .
مجلسي ، ترجمهء فرحة الغري ، / 81 - 82