هامش
- درياها وبال خود را گشود وگفت : « اى أهل درياها ! جامه هاى ماتم واندوه بپوشيد كه جگرگوشهء رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم را ذبح كردند . »
پس تربت آن حضرت را به بال خود برداشت وبه آسمانها پرواز كرد . پس هر ملَكى كه أو را مىديد ، آن تربت را مىبوسيد وبهرهاى از شرافت آن تربت مىيافت ولعنت مىكرد بر قاتلان آن حضرت واتباع أو وياوران ايشان .
مجلسي ، جلاء العيون ، / 765
در كتاب عوالم به روايت جماعتى از أصحاب مسطور است كه : چون حسين عليه السلام يكساله شد ، دوازده تن فريشتگان به صور گوناگون بر رسول خدا فرود شدند . يكى از ايشان به صورت بني آدم بود .
ويقولون : « إنّه سينزل بولدك الحسين ابن فاطمة ما نزل بهابيل من قابيل ، وسيعطى مثل أجر هابيل ، ويحمل على قاتله مثل وزر قابيل . »
يعنى ، آن فريشتگان همى گفتند : « زود باشد كه بر حسين پسر فاطمة آن ستم رسد كه از قابيل به هابيل رسيد . وزود باشد كه حسين را از خداوند آن فضل وعطا بهره رسد كه هابيل را رسيد . وقاتل أو را آن عقاب وعذاب كنند كه قابيل را كردند . »
واين وقت هيچ فريشته در حيّز آفرينش به جاى نماند ، الا آن كه حاضر حضرت رسول خداى شد وآن حضرت را تعزيت وتسليت گفت . آن گاه رسول خداى قاتلان أو را به دعاى بد ياد كرد وفرمود :
« اللّهمّ اخذل خاذله ، واقتل قاتله ، ولا تمتّعه بما طلبه . »
سپهر ، ناسخ التواريخ سيدالشهدا عليه السلام ، 1 / 286 - 287
وديگر در عوالم از سلمان فارسي مروى است كه مىفرمايد : فريشته اى در آسمانها به جاى نماند ، مگر اين كه به حضرت رسول خدا آمد وآن حضرت را به مصيبت حسين تعزيت گفت وتسليت فرستاد . واورا از درجات ثواب اين امر خبر داد . ومبلغى از تربت حسين را كه بر زبر آن افتاد ومصروع ومذبوح ومطروح ومقتول ومخذول گشت ، با خود داشت .
فقال رسول اللَّه : « اللَّهمّ اخذل مَنْ خذله ، واقتل مَنْ قتله ، واذبح مَنْ ذبحه ، ولا تمتِّعه بما طلب » .
سپهر ، ناسخ التواريخ سيدالشهدا عليه السلام ، 1 / 298 - 299
وديگر در امالى طوسي سند به انسبن مالك مىرسد ، مىگويد : فريشتهاى از اجلهء ملائكة ، از خداوند جليل أجازت يافت كه به زيارة رسول خدا رود . چون حاضر حضرت شد ، ناگاه حسين عليه السلام درآمد وپيغمبر اورا ببوسيد ودر كنار خود جاى داد . آن فريشته عرض كرد كه : « يا رسول اللَّه ! اورا دوست مىدارى ؟ »
فرمود : « دوست مىدارم وفراوان دوست مىدارم . حسين فرزند من است . »
گفت : « زود باشد كه أمت تو اورا بكشند . »
فرمود : « فرزند مرا مىكشند ؟ » -