تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع ) — صفحة 620

مساهمون:

ص٦٢٠
هامش
- كه در من ساكن گردانيده‌اى نيكوكاران وپرهيزكاران را ؟ » پس حق تعالى به سوى أو وحى كرد كه : « تورا زينت دادم به حسن وحسين . » مجلسي ، جلاء العيون ، / 398 ونيز عايشه از رسول خدا صلى الله عليه وآله روايت مىكند : « قال : سألت الفردوس ربّها عزّ وجلّ فقالت : « أي ربّ ! زيِّنِّي ، فإنّ أصحابي وأهلي أتقياء أبرار » . مىفرمايد : « اى پروردگار من ! مرا زينت كن ، زيرا كه ساكنين من پرهيزكاران ونيكوكارانند . » فأوحى اللَّه إليها : « أوَ لم ازيِّنكِ بالحسن والحسين ؟ » خداوند اورا وحى فرستاد كه : « آيا زينت نكردم تورا به حسن وحسين ؟ » سپهر ، ناسخ التواريخ سيد الشّهدا عليه السلام ، 1 / 48 وديگر در بستان الواعظين از محمد بن إدريس مروى است مىگويد : « در مكهء معظمه يك تن از أساقفة 1 نصارى را ديدار كردم كه مشغول طواف بود . گفتم : تو را چه افتاد كه از دين پدران دست باز داشتى ؟ 2 گفت : ديني نيكوتر از آن اختيار كردم . گفتم : چه دانستى كه نيكوتر است ؟ گفت : وقتي سفر دريا كردم ، كشتى من در وسط بحر بشكست . از قضا پاره‌چوبى مرا به دست شد وبه دستيارى موج به جزيره رسيدم وآن جزيره از أشجار باليده وأثمار پسنديده آكنده بود . خداى را سپاس گفتم وبا خود انديشيدم كه از ميوهء اين درخت‌ها مىخورم تا خداوند فرج برساند . چون شب در آمد وسياهى جهان را فرو گرفت ، به درختى بلند بر آمدم تا از جانوران درنده آسيبى نبينم ودر شاخى انبوه بخفتم . چون شب به نيمه رسيد ، دابه اى بر زير آب ديدار شد كه خداى را تسبيح همىكرد وهمىگفت : لا إله إلّااللَّه العَزيزُ الجبّار ، محمّد رسول اللَّه النّبيّ المختار ، عليّ بن أبي طالب سَيف اللَّه على الكفّار ، فاطمةُ وبنوها صفوةُ الجبّار ، على مُبغضيهم لعنةُ الجبّار ، ومأواهُم جهنّم وبئسَ القرار . همچنان اين كلمات را به تكرار همىقرائت كرد تا سفيدهء صبح بدميد . اين‌وقت گفت : لا إله إلّااللَّهُ صادقُ الوعْدِ والوعيد ، محمّد رسول اللَّه الهادي الرّشيد ، عليّ ذو البأسِ الشّديد ، وفاطمةُ وبنوها خيرةُ الرّبِّ الحميد ، فعلى مُبغضيهم لعنةُ الرَّبِّ المجيد . اين بگفت وبه كنار آمد . نگران شدم سر أو چون سر نعامه ديدم وچهره‌اش چون چهرهء انسان بود ودست وپايش به كردار قوائم شتر بود ودمى به سان دم ما هي داشت . سخت بترسيدم وبه يك سوى شدم . گفت : به جاى باش واگر نه تو را زنده نمىگذارم . ناچار ايستاده شدم . گفت : چه مذهب دارى ؟ گفتم : بر دين نصارايم . گفت : واي بر تو ! مسلمانى گير . همانا وارد بر مسلمانان جن شدى كه جز مسلمان كس از ايشان جان نبرد . -
موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع ) — صفحة 620 | مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية