فقال رسول اللَّه صلى الله عليه وآله : يا ثوبان ! خذ هذا ، فانطلق به إلى بيت بالمدينة ، فإنّ هؤلاء أهل بيتي وإنِّي أكره أن يأكلوا طيِّباتهم في حياتهم الدّنيا ، يا ثوبان ! اشتر لفاطمة قلادة من عصب ، وسواراً من عاج . « 1 »
الطّبريّ ، بشارة المصطفى ، / 203 - 204
هامش
( 1 ) - ودر خبر است كه يك روز رسول صلى الله عليه وآله وسلم در حجرهء فاطمه رفت . حسن وحسين عليه السلام را ديد . دست ورنجنى از سيم در دست كرده وايشان كودك بودند . ايشان را پيش خوانده واز دست ايشان باز كرد وثوبان را داد وگفت : « ببر بفروش وبراي فاطمه قلادة بخر از مهرك يماني وبراي كودكان دو دست ورنجن عاجين ، فإنّ هؤلاء أهل بيت لا أحبّ أن يذهبوا طيِّباتهم في حياتهم الدّنيا ؛ كه اينان أهل بيتي هستند كه من نمىخواهم تا اينان لذت خود در زندگانى دنيا ببرند . »
أبو الفتوح رازي ، تفسير ، 9 / 106
در كشف الغمة از مسند أحمد بن حنبل مسطور است به روايت ثوبان مولى رسول اللَّه صلى الله عليه وآله مىگويد : هنگام مسافرت ، رسول خدا صلى الله عليه وآله را واپسين عهد با فاطمه عليها السلام بود وچون مراجعت مىفرمود أول كس فاطمه بر وى درمىآمد .
مىگويد : پيغمبر از غزوه مراجعت نمود وبر باب خانهء فاطمه پرده نگريست وحسن وحسين را نگران شد كه در ساعد از سيم خام دو دست اورنجن دارند ، لاجرم به خانه در نيامد وبازشتافت . فاطمه چون اين بديد ، پردهء باب را بدريد واز دست حسنين دستبند برآورد ودر ميان ايشان بخش كرد تا به حضرت رسول برند ، هر دو تن با ديدهء گريان به حضرت پيغمبر آمدند . رسول خدا دستبند را مأخوذ داشت ، فقال : « يا ثوبان ! اذهب بهذا إلى بني فلان أهل بيت بالمدينة واشتر لفاطمة قلادة من عصب وسوارين من عاج ، فإنّ هؤلاء أهل بيتي ولا أحبّ أن يأكلوا طيّباتهم في حياتهم الدّنيا . »
فرمود : « اى ثوبان ! اين اشيا را به نزد فلان قبيله حمل كن واز براي فاطمه دو دست اورنجن ويك گردنبند از عاج ابتياع فرما ، همانا ايشان اهلبيت منند ، دوست نمىدارم كه در زندگانى دنيا از طيبات دنيا بهرهمند شوند . »
سپهر ، ناسخ التّواريخ فاطمهء زهرا عليها السلام ، 4 / 347 - 348