الطّريحي ، المنتخب ، 1 / 127 - 128 / عنه : القزويني ، تظلّم الزّهراء ، / 25 - 26 ؛ مثله السّيّد هاشم البحراني ، مدينة المعاجز ، 3 / 528 - 530 ؛ المجلسي ، البحار ، 43 / 312 - 313 ؛ البحراني ، العوالم ، 17 / 41 - 42
هامش
- گفت . اين وقت حسن عليه السلام حاضر بود وآن آهو بره را رغبت فرمود ، وپيغمبر با أو عطا كرد . وزماني دير برنگذشت ، حسين عليه السلام درآمد وآهو بره را با برادر ديد . عرض كرد : يا جداه ، آهو بره را با برادر من عطا كردى تا به آن لعب كند ، مرا نيز آهو بره عطا كن . واين سخن را چند كرت همى گفت ، وپيغمبر خاموش بود وگاهى اورا ملاطفت مىفرمود ، باشد كه از طلب آهو بره بگذرد . بر اينگونه لختى برگذشت . پس حسين عليه السلام خواست آغاز گريستن نمايد ، وأين هنگام بانگ صيحه از باب مسجد برخاست . چون نگران شدند ، گرگى مادة نگريستند آهويى را كوس 1 همىزند وبا بچه مىدواند . بدين گونه به حضرت پيغمبر آورد ، اين آهو به سخن آمد وعرض كرد :
يا رسول اللَّه ! قد كانت لي خشفتان ، إحديهما صادها الصّيّاد وأتى بها إليك ، وبقيت لي هذه الأخرى وأنا بها مسرورة ، وإنِّي كنت الآن أرضعها ، فسمعت قائلًا يقول : اسرعي يا غزالة بخشفتك إلى النّبيّ محمّد وأوصليه سريعة ، لأنّ الحسين واقف بين يدي جدّه وقد همّ أن يبكي ، والملائكة قد رفعوا رؤوسهم من صوامع العبادة ، ولو بكى الحسين لبكت الملائكة المقرّبون لبكائه ، وسمعت أيضاً قائلًا يقول : اسرعى يا غزالة قبل جريان الدّموع على خدِّ الحسين ، فإن لم تفعلي سلّطت عليكِ هذه الذّئبة تأكلكِ مع خشفتكِ ، فأتيت بخشفتي إليك يا رسول اللَّه وقطعت مسافة بعيدة ، ولكن طويت لي الأرض حتّى أتيتك سريعة ، وأنا أحمد اللَّه ربِّي على أن جئتك قبل جريان دموع الحسين على خدّه .
يعنى آن عرض كرد كه : از براي من دو بچه بود ، يكى را صياد صيد كرد وبه حضرت تو آورد . دل به آن ديگر خوش داشتم واين وقت اورا شير مىدادم . ناگاه شنيدم كه گوينده اى گفت : به سرعت اين بچهء خود را به نزد رسول خدا رسان ؛ زيرا كه حسين در پيش روى أو قصد گريستن دارد ، وفرشتگان از معابد خود سرها فراز كرده اند ، اگر حسين بگريد ، فريشتگان جمله گريان شوند .
وديگرباره شنيدم كه گوينده اى گفت : هان اى مادة آهو ! سرعت كن از آن پيش كه أشك بر چهرهء حسين جارى شود ، واگر توانى وتراخى جويى ، اين گرگ را بر تو مسلط مىكنم كه تورا وبچهء تورا مأكول سازد . لاجرم بچهء خود را برداشته به حضرت تو آوردم ، وراهى دراز درنوشتم ، لكن زمين از بهر من پيچيده همى گشت . اكنون شكر مىكنم خداى را كه قبل از ريختن أشك حسين بدين حضرت رسيدم . چون سخن بدينجا آورد ، بانگ تسبيح وتهليل از أصحاب بالا گرفت ، وپيغمبر آن آهو را دعاى خير گفت وحسين آهو بره را بگرفت وشادخاطر به نزديك فاطمه عليها السلام آورد . »
1 . كوس : دو كس كه دوش بر دوش يا پهلو بر پهلو زنند .
سپهر ، ناسخ التواريخ سيدالشّهدا عليه السلام ، 1 / 92 - 94 ، ناسخ التواريخ امام حسن عليه السلام ، 1 / 165 - 166