بيتي فأحسن إليها « 1 » بعدي وأمّا « 1 » الحسن والحسين فهما ابناي وريحانتاي وهما سيِّدا شباب أهل الجنّة ، فليكرما « 2 » عليك كسمعك وبصرك . ثمّ رفع صلى الله عليه وآله يده « 3 » إلى السّماء ، فقال : اللَّهمّ إنّي أشهدك « 4 » أنِّي محبّ لمَنْ أحبّهم ، ومبغض لمَنْ أبغضهم ، وسلم لمَنْ سالمهم ، وحرب لمَنْ حاربهم ، وعدوّ لمَنْ عاداهم ، ووليّ لمَنْ والاهم . « 5 »
هامش
( 1 - 1 ) [ بشارة المصطفى : « من بعدي و » ] .
( 2 ) - [ في بشارة المصطفى والعوالم : « فليكونا » ] .
( 3 ) - [ في بشارة المصطفى والعوالم : « يديه » ] .
( 4 ) - [ بشارة المصطفى : « أشهد » ] .
( 5 ) - ابن عباس گفت : يك روز رسول خدا صلى الله عليه وآله نشسته بود وعلى وفاطمه وحسنين نزد أو بودند . گفت : « خدايا ! تو مىدانى اينان اهلبيت منند وگرامىترين مردم نزد من . دوستشان را دوست دار ودشمنشان را دشمن دار . مهربانى كن با مهربانان به آنها وبد دار بدخواه آنها را . كمك كن كمككار آنها را وآنها رااز پليدى پاك كن ، ومعصوم دار از هر گناهى وبه روحالقدس مؤيد دار . اى على ! تو امام أمت منى وبر آنها پس از من خليفهاى . تو پيشرو أهل بهشتى وگويا من مىنگرم دخترم فاطمه را كه روز قيامت بر اسبى از نور سوار است واز طرف راستش هفتاد هزار فرشته واز چپش هفتاد هزار وجلو رو ودنبالش هر كدام هفتاد هزار فرشته باشد وزنان امتم را به بهشت رهبرى كند . هر زنى در شبانه روز پنج نماز بخواند وماه رمضان را روزه دارد وحج خانهء خدا كند وزكاة مالش را بپردازد وشوهرش را أطاعت كند وپس از من پيرو على باشد ، به شفاعت دخترم فاطمه به بهشت رود وأو سيدهء زنان عالميان است . »
عرض شد : « يا رسول اللَّه ! أو سيدهء زنان عالم خود است ؟ »
فرمود : « أو مريم دخترعمران بود ، اما دخترم فاطمه بانوى زنان عالم است از اولين وآخرين . اوست كه چون در محرابش بايستد ، هفتاد هزار فرشته مقرب بر أو سلام دهند وندايى كه به مريم كردند ، به أو كنند وگويند : اى فاطمه ! به راستى خدا تورا برگزيد وپاك كرد وبرگزيد بر زنان جهانيان . »
سپس رو به على كرد وفرمود : « اى على ! فاطمه پارهء تن من است ونور ديدهء من وميوهء دلم . بد آيدم آنچه اورا بد آيد وشادم از شاديش وأو أول كس است از خاندانم كه به من رسد . پس از من با أو خوبى كن . حسن وحسين دو پسر من ودو ريحان منند وهر دو دو سيد جوانان أهل بهشتند . بايد پيش تو چون گوش وچشمت عزيز باشند . »
سپس دست به آسمان برداشت وگفت : « بارخدايا ! گواه باش كه من دوستدار دوست آنها ودشمن دشمن آنها وسازش كار با سازش كنندهء آنها ونبرد كن با نبرد كنندهء آنهايم ودشمنم با هر كه بدخواه آنهاست ودوستم با هر كه آنها را دوست دارد .
كمرهاى ، ترجمهء امالى ، / 486 - 487