رُوي : أنّ المأمون بعث الفضل بن سهل ذا الرّياستين إلى الرّضا عليه السلام ، فقال له : إنّي أحبّ أن تجمع لي من الحلال والحرام والفرائض والسّنن ، فإنّك حجّة اللَّه على خلقه ومعدن العلم . فدعا الرّضا عليه السلام بدواة وقرطاس ، وقال عليه السلام للفضل : اكتب :
بسم اللَّه الرّحمن الرّحيم
حسبنا شهادة أن لا إله إلّااللَّه ، أحداً صمداً ، لم يتّخذ صاحبة ولا ولداً ، قيّوماً ، سميعاً بصيراً ، قويّاً ، قائماً ، باقياً نوراً ، عالماً لا يجهل ، قادراً لا يعجز ، غنيّاً لا يحتاج ، عدلًا لا يجور ، خلق كلّ شيء ، ليس كمثله شيء ، لا شبه له ولا ضدّ ولا ندّ ولا كفو . وأنّ محمّداً عبده ورسوله وأمينه وصفوته من خلقه ، سيّد المرسلين وخاتم النّبيِّين وأفضل العالمين ،
هامش
- آن حضرت در جواب أو فرمود : « بگو بدانم آيا امام حسين عليه السلام امام بود يا نه ؟ »
گفت : « امام بود . »
فرمود : « پس چه كسى متصدى امر أو شد ؟ »
گفت : « علىبن الحسين عليهما السلام . »
فرمود : « علىبن الحسين در آن موقع كجا بود ؟ »
گفت : « در كوفه به دست عبيداللَّهبن زياد زندانى بود . »
فرمود : « پس چگونه متصدى امر پدر خود گرديد وبه مكان خود برگشت ؟ اگر اين ممكن باشد كه علي بن الحسين با اين كه آزاد نبود ، متصدى امر پدر خود گردد . امام بعد از من ( كه امام جواد باشد ) با اين كه آزاد است مىتواند از مدينه به بغداد بيايد ومتصدى امر پدر خود شود وبرگردد درصورتى كه أو محبوس وزندانى نيست . »
ابن ابوحمزه عرض كرد : « براي ما روايت شده كه امام از دنيا نمىرود تا اين كه امام وفرزند بعد از خود را ببيند ؟ »
امام عليه السلام فرمود : « آيا در همين حديث براي شما روايت نشده كه غير از قائم ؟ »
گفتند : « نه . »
امام رضا عليه السلام فرمود : « بلكه اين كلام در آن روايت هست ، ولى شما نمىدانيد كه چرا اينطور گفته شده ومعناى آن چيست ؟ »
ابن ابوحمزه گفت : « اين مدعاى ما در حديث وارد شده . »
امام رضا عليه السلام در جوابش فرمود : « واي بر تو ! چگونه جرأت مىكنى دربارهء چيزى كه براي تو نامعلوم است ، با من مجادله كنى ؟ خداى رؤوف به همين زودى فرزند مرا به من نشان خواهد داد . »
بعد از اين گفتوگوها ، امام رضا عليه السلام به علىبن ابوحمزه فرمود : « اى پيرمرد ! از خدا بترس واز آن افرادى مباش كه از پيشرفت دين خدا جلوگيرى مىكنند . »
نجفي ، ترجمهء اثبات الوصية ، / 388 - 390