تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع ) — صفحة 810

مساهمون:

ص٨١٠
هامش
- پس مادرم صبر كرد تا عثمان خليفه شد ، باز مادرم مرا به مسجد فرستاد ومن رفتم ومراجعت نمودم ، گفتم : « أو هم مثل دو رفيق خود خطبه خواند واز منبر به زير آمد وبه خانهء خود رفت . » پس مادرم صبر كرد تا أمير المؤمنين زيب اورنگ خلافت گرديد . باز مادرم فرمود : « به مسجد رو ببين علي عليه السلام چه مىگويد . » پس من به مسجد آمدم ، ديدم آن حضرت خطبه مىخواند ، چون از منبر به زير آمد ، مرا طلبيد وفرمود به من : « برو به مادر خود بگو رخصت بدهد كه من مىخواهم به نزد أو بيايم . » پس به نزد مادرم رفتم وأو را خبر كردم ، گفت : « به خدا قسم كه من نيز أو را مىطلبم . » پس چون آن حضرت به خانه آمد ، فرمود : « اى أم سلمة ! بده به من نامه‌اى را كه رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم به تو سپرده است . » عمر پسر أم سلمة گفت كه : چون أمير المؤمنين اين را فرمود ، مادرم أم سلمة برخواست وصندوقى را گشود واز ميان آن صندوق ، صندوق كوچكى بيرون آورد ودر آن را گشود ونامه از ميان آن بيرون آورد وبه علي بن ابىطالب تسليم نمود . پس أم سلمة به من گفت : « اى فرزند ! پيوسته ملازم علي عليه السلام باش ودست از دامان على بر مدار كه به خدا سوگند ياد مىكنم كه بعد از پيغمبر صلى الله عليه وآله وسلم ، امامي به غير از علي عليه السلام نخواهد بود . » محلّاتى ، رياحين الشريعة ، 2 / 290 - 291 از اين پيش ياد كرديم كه رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم ام‌سلمه را طلبيد وآن پوست گوسفند كه مملو از علم بود ، به أو سپرد وفرمود كه : « هر كه بعد از من آن را طلب كند ، أو امام وخليفهء بعد از من خواهد بود . » ودر « بصائر الدرجات » به سند خود از معلى بن خنيس از امام صادق عليه السلام روايت مىكند كه : چون أمير المؤمنين به طرف عراق متوجه شد ، كتب وسلاح وودايع امامت را سپرد به أم سلمة ، تا اين كه به درجهء رفيعهء شهادت رسيد وحضرت امام حسن عليه السلام مراجعت به مدينه نمود . أم سلمة آن ودايع را به حضرت سيد الشهدا وآن حضرت هنگامى كه متوجه عراق گرديد ، آن ها را سپرد به امام حسن عليه السلام سپرد ، وچون امام حسن مسموم شد ، آن كتب وسلاح وودايع را سپرد به ام‌سلمه . تا اين كه علي بن الحسين مراجعت از شام نمود ، آن ودايع را أم سلمة به آن حضرت سپرد . در تنقيح المقال به ترجمهء أم سلمة گويد : أحاديث بسيارى ناطق است به اين كه حضرت حسين ، أودع عند امّ سلمة لدى المضيّ إلى العراق ، كتب علم أمير المؤمنين عليه السلام وذخائر النّبوّة وخصائص الإمامة ، فلمّا قُتل ورجع عليّ بن الحسين عليه السلام دفعتها إليه . ونيز در بصائر الدرجات حديث كند كه : رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم به وديعه گذاشت در نزد أم سلمة كتابي را كه مشتمل بر اسماى أهل آتش واسماى أهل بهشت بود . چون رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم از دنيا رفت ، أبو بكر آن كتاب را طلب نمود . أم سلمة فرمود : ليس لك ، چون عمر خليفه شد نيز مطالبه نمود . أم سلمة همان فرمود . تا اين كه أمير المؤمنين عليه السلام زيب اورنگ خلافت گرديد . أم سلمة كتاب را به ايشان تسليم داد . محلّاتى ، رياحين الشريعة ، 2 / 301 - 302