اللَّه صلى الله عليه وآله ! فقال رسول اللَّه صلى الله عليه وآله : لا تحولي بيني وبين عليّ ، إنّه لا يحاقّه فيّ أحد ، وإنّه لا يبغضه - والّذي نفسي بيده - مؤمن ، ولا يحبّه كافر ، ألا إنّ الحقّ بعدي مع عليّ ، يميل معه حيثما مال ، لا يفترقان جميعاً حتّى يردا عليَّ الحوض . قالت امّ سلمة : فقلت لها : قد نهيتكِ ، فأبيتِ إلّاما صنعتِ . « 1 »
الطّوسي ، الأمالي ، / 475 - 476 رقم 1038 / عنه : المجلسي ، البحار ، 22 / 243
هامش
( 1 ) - ونيز شيخ طوسي به سند معتبر روايت كرده ومجلسي در جلد ثاني حياة القلوب آن را نقل كرده است كه : امسلمه فرمود كه : رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم در حجة الوداع ، زنان خويش را تماماً با خود برد وهر شب وروزى ، با يكى از ايشان به سر مىبرد ، تا رعايت عدالت فرموده باشد . چون نوبت به عايشه رسيد ، حضرت رسول با أمير المؤمنين خلوت نمود در روز نوبت عايشه وراز آن حضرت به طول انجاميد . اين مطلب بر عايشه گران افتاد . عايشه به نزد من آمد وگفت : « اكنون مىروم وعلىبن ابىطالب را به زبان خود ، أو را اذيت مىكنم ومىگويم كه چرا رسول خدا را از من بازگرفتى در روز نوبت من ؟ »
أم سلمة مىفرمايد : هر چند كه أو را از اين كار ممانعت كردم ، گوش نداد ورفت وساعتي نگذشت كه گريه كنان مراجعت كرد ، گفتم : « تو را چه رسيد ؟ »
گفت : « چون نزديك رسيدم ، گفتم : اى پسر أبو طالب ! تو پيوسته حضرت رسول را از من مىگيرى . حضرت رسول فرمود : اى عايشه ! حائل مشو ميان من وعلى . به حق خداوندى كه جانم در قبضهء قدرت اوست كه دوست نمىدارد على را مگر مؤمن ودشمن نمىدارد على را مگر كافر . به خدا قسم ، حق با على است وبه هر سو كه على ميل كند ، حق با على ميل مىكند وهرگز على از حق جدا نمىشود . »
امسلمه مىفرمايد : من به عايشه گفتم كه : « تو را منع كردم وتو از من نشنيدى . »
محلّاتى ، ترجمهء رياحين الشريعة ، 2 / 291 - 292