تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع ) — صفحة 655

مساهمون:

ص٦٥٥
ثمّ بعث الحسين إلى عمر بن سعد عمرو بن قرظة بن كعب الأنصاريّ أن : القني اللّيلة بين عسكري وعسكرك . ابن الأثير ، الكامل ، 3 / 283 وكان الحسين عليه السلام يرسله إلى « 1 » عمر بن سعد في المكالمة الّتي دارت بينهما قبل إرسال شمر بن ذي الجوشن ، فيأتيه بالجواب حتّى كان القطع بينهما بوصول شمر « 2 » . « 3 » السّماوي ، إبصار العين ، / 92 / مثله الحائري ، ذخيرة الدّارين ، 1 / 186 - 187 ؛ المامقاني ، تنقيح المقال ، 2 - 1 / 336 ؛ الزّنجاني ، وسيلة الدّارين ، / 173 غرور ابن سعد : وأرسل الحسين عمرو بن قرظة الأنصاريّ إلى ابن سعد يطلب
هامش
- گويد : كسان بي آن كه چيزى شنيده باشند يا دانسته باشند چنين مىگفتند وميان‌شان رواج يافته بود . عقبة بن سمعان گويد : همراه حسين بودم با وى از مدينه به مكة رفتم واز مكة به عراق ، تا وقتي كه كشته شد از أو جدا نشدم واز سخنان وى با كسان در مدينه ومكة ودر راه ودر عراق ودر اردوگاه تا به روز كشته شدنش يك كلمه نبود كه نشنيده باشم ، به خدا آن‌چه مردم مىگويند وپنداشته‌اند نبود ونگفته بود كه دست در دست يزيد بن معاوية نهد يا أو را به يكى از مرزهاى مسلمانان فرستند ، بلكه گفت : « بگذاريد در زمين فراخ بروم تا ببينم كار كسان به كجا مىكشد . » پاينده ، ترجمهء تاريخ طبري ، / 3007 - 3008 ( 1 ) - [ في تنقيح المقال مكانه : أرسله الحسين إلى . . . ] . ( 2 ) - [ أضاف في ذخيرة الدّارين : يوم التّاسع من المحرّم بعد صلاة العصر بكتاب عبيداللَّه بن زياد إلى عمر ابن سعد ] . ( 3 ) - طبري گويد : حسين عليه السلام عمرو بن قرظهء انصارى را نزد عمر بن سعد فرستاد كه : « شبانه ميان دو لشگر مرا ديدار كن . » عمر سعد با بيست سوار آمد وحسين هم با بيست سوار . چون به هم رسيدند ، حسين ياران خود را كنار كرد وعمر سعد نيز . با هم خلوت كردند وبسيار گفت‌وگو كردند تا پاسى از شب گذشت وهر كدام به لشگر خود برگشتند وكسى ندانست با هم چه گفتند . ولى محافل مطلع چنين گفته اند كه حسين به عمر بن سعد گفت : « در خروج بر يزيد با من همراه شو واز قشون آن‌ها كناره گير . » عمر گفت : « خانه‌ام ويران مىشود . » فرمود : « من آن را مىسازم . » گفت : « املاكم ضبط مىشود . » فرمود : « بهتر از آن را از ملك خود در حجاز به تو مىدهم . » عمر از آن اظهار ناخوشى كرد ، اين سخن‌ها ميان مردم شايع شد ولى نه چيزى شنيدند ونه دانستند . كمره اى ، ترجمهء نفس المهموم ، / 96