ثمّ برز من بعده [ حبيب بن مظاهر ] عبداللَّه بن أبي عروة الغفّاريّ وهو يقول :
قد علمت حقّاً بنو غِفارِ * إنِّي أذبُّ في طلاب الثّارِ
بالمشرفيّ والقنا الخطّارِ
فقتل منهم عشرين رجلًا ، ثمّ قُتل رحمه الله . « 1 »
الصّدوق ، الأمالي ، / 160 / عنه : المجلسي ، البحار ، 44 / 320 ؛ البحراني ، العوالم ، 17 / 169 ؛ مثله الفتّال ، روضة الواعظين ، / 160
( ثمّ ) جاء « 2 » عبداللَّه وعبدالرّحمان الغفاريّان ، فقالا : « 3 » السّلام عليك يا أبا عبداللَّه « 3 » ،
هامش
- « باز كنيد دشمنان خدا ، راه شمر را باز كنيد
كه شمشير مىزند وفرار نمىكند . »
گويد : وچون ياران حسين ديدند كه آنها بسيار شدهاند ونمىتوانند از خودشان واز حسين دفاع كنند ، به هم چشمى برخاستند كه پيش روى أو كشته شوند . عبداللَّه وعبد الرحمان پسران عزره ، هر دوان غفارى ، بيامدند وگفتند : « اى أبو عبداللَّه ! سلام بر تو باد . دشمن در ميانمان گرفته ، مىخواهيم پيش روى تو كشته شويم ، محافظ تو باشيم واز تو دفاع كنيم . »
گفت : « خوش آمديد ، نزديك شويد . »
گويد : پس به وى نزديك شدند ودر نزديكى أو مىجنگيدند ورجزى بدين مضمون مىخواندند :
« بنى غفار به حق دانند
ومردم خندف ونيز بنى نزار
كه ما با شمشير بران
به گروه بدكاران ضربت مىزنيم
اى قوم ! با شمشير ونيزه
از ابناي آزادگان دفاع كنيد . »
پاينده ، ترجمهء تاريخ طبري ، 7 / 4046 - 4047
( 1 ) - پس از أو عبداللَّه بن أبي عروة غفارى به ميدان رفت ومىسرود :دانند به حق بنو غفاران * كاندر سر انتقام ياران
شمشير زنم به نابهكارانبيست تن از آنها كشت وكشته شد رحمه الله .
كمره اى ، ترجمهء امالى ، / 160
( 2 ) - [ في ذخيرة الدّارين والمعالي : جاءه ] .
( 3 - 3 ) [ في تسلية المجالس والبحار والعوالم والدّمعة والأسرار وذخيرة الدّارين والمعالي : يا أبا عبداللَّه ، السّلام عليك ] .