ثمّ برز فتى قائلًا :
أميري حسينٌ ونِعْمَ الأميرْ * سرور فؤاد البشير النّذيرْ
عليٌّ وفاطمةٌ والداه * فهل تعلمونَ له من نظيرْ
فقاتل حتّى قُتل ، فرُميَ برأسه إلى امِّه ، فأخذته ورمته إلى رجل ، فقتلته ، ثمّ برزت قائلة :
أنا عجوز سيِّدي ضعيفهْ * خاوية بالية نحيفهْ
أضربكم بضربةٍ عنيفهْ * دون بني فاطمة الشّريفهْ « 1 »
ابن شهرآشوب ، المناقب ، 4 / 104
هامش
( 1 ) - در اين اثنا جوانى كه پدرش در معركه به قتل رسيده بود ، به اشاره وترغيب مادر خود روى به ميدان نهاده . أمير المؤمنين حسين چون ديد كه آن جوان داعيهء مقاتله دارد ، فرمود كه : « پدر اين جوان كشته شده ويمكن كه مادرش به قتال پسر خويش راضى نباشد . »
وچون اين سخن شنيده ، گفت : « من به رخصت مادر مرتكب اين امر مىگردم . »
روى به قلع وقمع خصم آورده ومىگفت :« أميري حسينٌ ونِعْمَ الأميرْ * سرور فؤاد بشير نذيرْ
عليٌّ وفاطمةٌ والداه * فهل تعلمون له من نظيرْ
له طلعةٌ مثل شمس الضّحى * له غُرّةٌ مثل بدرٍ منيرْ »چون آنجوان بهدرجهء شهادت رسيد ، سر أو را از بدن جدا كرده ودر سپاه أمير المؤمنين حسين انداختند . مادر چون سر پسر خود برداشته ، گفت : « أحسنت يا بنيّ ويا سرور قلبي ويا قرّة عيني . »
بعد از آن سر فرزند خود را بر يكى از مخالفان زده وبه دوزخش فرستاد . آنگاه عمود خيمه را برگرفته وبه آن جماعت حمله كرد ودو كس را به ضرب چوب كشته . أمير المؤمنين حسين رضي الله عنه أو را فرمود تا بازگردد .
ميرخواند ، روضة الصفا ، 3 / 158
وديگر جوانى كه به دست كوفيان پدر كشته بود ، به تحريض مادر آهنگ ميدان كرد . چه مادر أو را مخاطب داشت :
فقالت له : « اخرج يا بنيّ ! وقاتل بين يدي ابن رسول اللَّه » .
گفت : « اى پسر ! بيرون شو ودر پيش روى پسر رسول خدا رزم مىزن وقتال مىده . »
لاجرم آن جوان شاكي السلاح 1 طريق فوز وفلاح گرفت .
فقال الحسين : « هذا شابّ قُتل أبوه ولعلّ امّه تكره خروجه » . -