تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع ) — صفحة 980

مساهمون:

ص٩٨٠

فاطمة عليها السلام وأحداث ليلة عاشوراء « 1 »

وبات الحسين عليه السلام وأصحابه تلك اللّيلة ولهم دويّ كدويِّ النّحل ، ما بين راكع وساجد
هامش
( 1 ) - وديگر در اسرارالشهاده از ملهوف ونيز در بعضي كتب مسطور است كه : در آن هنگام كه در روز نهم محرم شمر ملعون ولشگريان سلاح جنگ بپوشيدند وصداى مرد ومركب واسلحه برخاست وگوشزد أهل بيت شد وامام حسين عليه السلام كه در آن حال بر باب سراپرده نشسته بود واصلاح تيغ وسنان مىفرمود ، ناگاه خوابى به چشمش درآمد . پس از آن بيدار شد وفرمود : « اى خواهر ! در اين ساعت جدم محمد وپدرم على ومادرم فاطمه وبرادرم حسن صلوات اللَّه عليهم را بديدم وايشان مىگفتند : « اى حسين ! همانا به زودى نزد ما مىآيى ! » ودر بعضي روايات است كه فرمودند : « فردا نزد ما مىآيى . » پس زينب سلام اللَّه عليها بر چهرهء مبارك لطمه‌اى بزد وصيحه بركشيد . امام حسين عليه السلام فرمود : « مهلًا لا تشمتي القوم بنا ؛ آرام وآهسته باش واين جماعت را بر ما به ملامت مدار . » وبه روايتي رسول خداى فرمود : « إنّك تروح إلينا » ؛ چون زينب اين كلمات بشنيد ، با دست شريف چهرهء مبارك را آسيب همى زد وبه ويل وواي فرياد برداشت . امام عليه السلام فرمود : « اى خواهر ! تورا نزيبد كه بأنك به ويل وواي برآورى . اى خواهر ! خاموشى جوى . خدايت رحمت كند وصداى به ناله بر ميار كه مورث شماتت اين قوم شود . » وچون امام عليه السلام بعد از مكالمات با آن گروه شقاوت‌پژوه به سراپردهء شريف روان شد ، زينب عليها السلام فرمود : « چون نگريستم كه آن حضرت به سراپرده باز مىشود ، به خيمهء خويش برفتم وبنشستم ، باشد كه نداند من بيرون خيمه به نظاره بودم . چون به ميان سراپرده آمد ، فرمود : كجاست زينب ؟ عرض كردم : « لبّيك يا أخي . » آن‌گاه‌ام كلثوم را طلب فرمود ، بعد از آن فرمود : « رقيّه ، صفيّه ، سكينه وفاطمه را بخوانيد » ، چون همگى حاضر شدند ، عرض كردند : « يا اباعبداللَّه ! مگر حاجتي است ؟ » فرمود : « حاجت من آن است كه وصيت مىكنم شما را گاهى كه من كشته مىشوم ، گريبان بر من پاره مكنيد وچهره را لطمه مزنيد وصورت مخراشيد ! » وبقيه مكالمات چنان است كه از اين پيش ذكر شد ؛ تا آن‌جا كه فرمود : « اگر مرغ قطا را شبانگاه دست بازداشتند ، در آشيان خود آسوده بخفتى واين مثل از اين پيش در كتاب أحوال حضرت سيد سجاد تحت عنوان « وقايع عاشورا » مذكور شد وحكايت آن نيز مسطور ومشروح افتاد وبه أعادت حاجت نيست . سپهر ، ناسخ التّواريخ حضرت زينب كبرى عليها السلام ، 2 / 212 - 213