تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع ) — صفحة 801

مساهمون:

ص٨٠١
وامرؤ القيس هذا وفد على عمر بن الخطّاب فأسلم وعقد له على قضاعة ، وكانت له ثلاث بنات تزوّج عليّ ، والحسن ، والحسين عليه السلام بهنّ . الأميني ، فاطمة بنت الحسين عليها السلام ، / 19
هامش
واز بانوان نام‌دار ، ومخدرات وفادار بوده ، وكافى است در شأن جلالت اين بانو شدت علاقهء سيدالشهدا سلام اللَّه عليه به ايشان وسرودن اين ابيات را در حق أو بنابر نقل ابن الكلبي وغيره شاهد مدعى است : لعمرك [ . . . سپس دو بيت اوّل را ذكر مىكند كه ما آن‌ها را ذكر كرديم ] . ودر ناسخ اين شعر را اضافه كرده : فلست [ . . . سپس بيت سوم را ذكر مىكند كه ما آن را ذكر كرديم ] . ودر بعض مجاميع ديدم كه اين شعر را نيز اضافه كرده‌اند :فإن اللّيل موصول بليلي * إذا زارا لسكينة والرّباب[ سپس كلام ناسخ التواريخ را ذكر مىكند كه ما آن را ذكر كرديم ] . ولا يخفى كه اين امرأ القيس غير از امرأ القيس صاحب سبعه معلقه است كه از شعراى زمان جاهليت بوده ، پدرش عابس بن منذر بن امرأ القيس بن سمط الكندي از أولاد امرأ القيس بن عمرو بن معاوية الأكرمين الكندي واين امرأ القيس بن عابس خدمت رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم رسيد واسلام آورد ، وهنگامى كه بعضي قبائل مرتد شدند ، امرأ القيس به دين خود ثابت بود ، وعموى أو كه مرتد شد اورا به قتل رسانيد . ودر ميان صحابه دو امرأ القيس نام بوده ، يكى امرأ القيس بن عابس ، وديگر امرأ القيس بن الأصبغ الكلبي . وامرأ القيس پدر رباب در زمان عمر بن الخطاب مسلمانى گرفت ، چنانچه مرحوم فرهاد ميرزا در قمقام از اغانى أبو الفرج از عوف بن الخارجة المزي روايت كرده است كه گفت : در زمان خلافت عمر بن الخطاب نزد وى بودم كه مردى به نزد وى آمد ، سلام داد وتحيت خلافت گفت ، عمر نام وى بپرسيد ، گفت : مردى ترسا وبه نام امرأ القيس الكلبي . عمر بشناختش ، مردى گفت : اين همان كس باشد كه يوم الفلج بر بكر بن وائل غارت آورد . عمر بار ديگر سبب آمدن اورا پرسش كرد ، گفت : آمدم به شرف اسلام مشرف بشوم ، وآداب آن را بياموزم ، پس اسلام آورد ، وبر مسلمانان قضاعة كه در شام بودند امارت به أو داده شد ، وعمر حكومت آن مرز وبوم را به أو واگذار كرد ، امرأ القيس بيرون آمد ، ومن هيچ كس نديدم كه ركعتي نماز نگذاشته باشد ، وبر مسلمانان امارت يابد . وچون امرأ القيس از مسجد بيرون شد أمير المؤمنين از عقب سر أو بيرون آمد ، وبا أو حسن وحسين عليهم السلام بود ، پس حضرت به امرأ القيس فرمودند : يا عمّ ! أنا عليّ بن أبي طالب ابن عمّ رسول اللَّه وصهره ، وهذان ابناي من ابنته ، ما را به پيوند تو رغبت افتاده است . امرأ القيس گفت : يا علي ( محياة ) دختر خويش تورا دادم ، و ( سلمى ) دختر ديگر را به حسن دادم ، و ( رباب ) دختر ديگر خود را به حسين دادم . در اغانى گويد : آن روز شام نشد كه اين سه دختر تزويج شد ، واز رباب حضرت سكينه وعلىاصغر متولد گرديدند كه آن را عبداللَّه مىگفته‌اند . [ . . . ] كيف كان ، رباب زن با وفايى بوده است وبنابر اين كه امرأ القيس در سنهء چهارده يا شانزده به شرف اسلام مشرف شده ، ورباب را تزويج به حضرت حسين كرده ، بايستى رباب أول زنى باشد كه به حبالهء نكاح حضرت حسين عليه السلام درآمده باشد ومعروف بين مورخين هم همين است . محلّاتى ، رياحين الشريعة ، 3 / 313 - 315