خود بيزار است وتصوّر مىكند كه دوستش با وى شريك ودر همهء حالات از جمله در عداوت با أو ، موافق است ، واين تصوّر انگيزهء تمايل أو بر دشمنى اين دوست مىشود ودر نتيجة باعث نفرت وبيزارى از أو مىگردد ، وشاعر نيز در شعر زير به همين مطلب اشاره دارد :
بعد از آنكه دشمن مرا دوست مىدارى گمان مىبرى كه من دوست توأم براستى كه عقل از سرت پريده است .
( 62397 - 62390 ) چهلم : نصيحت خود را نسبت به برادر ديني در هر شرايطى كه أو باشد ، خالص گردان ، چه نصيحت تو در نظر أو خوب باشد يا بد ، يعنى نصيحت تو در نظر كسى كه نصيحت مىكنى - به دليل خجالت كشيدن وشرمنده شدن أو از روبرو شدن با نصيحت - ناپسند جلوه كند ودر اين دنيا أو زيانبخش باشد . نظير آن است آيهء مباركه زير :
وَإِذا أَذَقْنَا النَّاسَ رَحْمَةً فَرِحُوا بِها *
« 32 » كه خداوند متعال نسبت به خود آن اشخاص سيّئه ( بدى ) ناميده است .
( 62411 - 62398 ) چهل ويكم : أو را مأمور به داشتن صفت پسنديدهء كظم غيظ ( فرو خوردن خشم ) فرموده وآن را چنين معرّفى كرده است : خوددارى از اقدام بر آنچه خواست قوّهء غضب است در بارهء كسى كه مرتكب جنايتي شده وزيانش به أو رسيده است .
واژههاى : حلم ، بزرگوارى ، گذشت ، بردبارى ، چشمپوشى ، گذشت وشكيبايى مرادف با كظم غيظ است وبسا كه بعضي ميان اين واژهها تفاوتهايى قائل شدهاند .
صفت تجرّع ( جرعه جرعه نوشيدن ) را استعاره آورده است براي دشوارى
هامش
( 32 ) سورهء روم ( 30 ) بخشي از آية ( 36 ) يعنى : واگر رنج وبلايى از كردهء خودشان ببينند . . .