هامش
- كه به نيروى سرپنجهء اسلام در پرهء طاعت ما افتادند . »
ورغبوا في الإسلام وقد أعتقتُ منهم لوجه اللَّه حقّي وحقّ بني هاشم ، فقالت المهاجرون والأنصار قد وهبنا حقّنا لك يا أخا رسول اللَّه ، فقال : اللّهمّ ! فاشهد أنّهم قد وهبوا وقبلتُ وأعتقتُ .
ومىفرمايد : « چون به تمام رغبت طريق مسلمانى گرفتند ، حقي كه مرا وبنىهاشم را در اين غنيمت بود ، در راه خدا بذل كردم . »
اين وقت ، جماعت أنصار ومهاجران عرض كردند : « اى برادر رسول خدا ! ما همگان ، حق خود را با تو هبه ساختيم . »
عمر بن الخطاب گفت : « على أبو طالب عزيمت مرا برتافت واز آنچه من خواستم ، پيشى گرفت . »
اين وقت مسلمانان خواستند دختران ملوك را كابين بندند وبه سراى خويش برند . اميرمؤمنان فرمود : « ايشان را به اختيار خويش گذاريد وبه اكراه واجبار به كارى مداريد وشهربانويه را اشارتى فرمود تا كه را اختيار كند . »
وى ابا نمود وامتثال فرمان نفرمود . گفتند : « اى دختر كريمه ! برخيز وبرگزين كسى را تا تو را خطبه كند . آيا رضا نمىدهى كه تورا به شوى دهند ؟ »
شهربانويه خاموش گشت .
فقال أمير المؤمنين : قد رضيَت وبقي الاختيار بعد سكوتها إقرارُها .
أمير مؤمنان فرمود : « سكوت شهربانويه در معنى اقرار أو است . » ديگرباره أو را مخيّر ساخت تا هر كه را بخواهد ، بدو رضا دهد .
فقالت : لستُ ممّن يعدل عن النّور السّاطع والشّهاب اللّامع ، الحسين إن كنت مخيّرة .
فرمود : « من آن كس نيستم كه از نور فروزنده وشهاب درخشنده به ديگر كس سر فرود آرم . يعنى حسين را اختيار مىكنم اگر مخيّرم . »
أمير مؤمنان فرمود : « كه را مىخواهى تا ولى تو باشد ؟ »
عرض كرد : « ولى من تو باشى . »
لاجرم حذيفةاليمان را فرمود تا شهربانويه را با حسين عليه السلام تزويج بست .
اما ابنكلبى گويد : علي عليه السلام در أيام خلافت خويش ، حريثبن جابر الحنفي را در بعضي از أراضي مشرق امارت داد وأو در حكومت خويش ، دختر يزدجرد را أسير گرفت وبه حضرت أمير مؤمنان فرستاد وآن حضرت اورا به حسين عليه السلام بخشيد وسيد سجاد از وى متولد گشت .
ونيز گفتهاند كه حريث بن جابر دو دختر از يزدجرد بن شهريار به حضرت اميرمؤمنان فرستاد . آن حضرت يكى را به حسين عطا كرد وآن ديگر را به محمد بن ابىبكر بخشيد . اين يك سيد سجاد عليه السلام را بزاد -