هامش
- وكنيت آن حضرت أبو محمد ، ومادرش شاهزنان دختر يزدجرد پادشاه عجم بود ، وبعضي نام اورا شهربانو گفتهاند ؛
وعلىاصغر كه در صحراى كربلا شهيد شد ، ومردم أو را على أكبر مىگويند ، ومادر أو ليلى دختر ابىمرّهء ثقفيّه ؛
وجعفر كه مادر أو زنى از قبيلهء قضاعة بود ودر حيات پدر خود ، وفات يافت ؛
وعبداللَّه كه كودكى در دامن پدر خود به تير مخالفان شهيد شد ؛
وسكينه مادر أو رباب ، دختر امرئالقيس بود وأو مادر عبداللَّهبن الحسين است ؛
وفاطمه مادر أو اماسحاق دختر طلحةبن عبداللَّه تيمي بود .
وفرزندان آن حضرت از حضرت امام زينالعابدين عليه السلام به هم رسيد كه بعد از آن حضرت باقي ماند .
ودر عدد أولاد آن حضرت اختلاف بسيار است وآنچه مذكور شد ، اظهر وميان علماى اماميه اشهر است وبعضي توهّم كردهاند كه آن بزرگوارى كه در كربلا شهيد شد ، از امام زينالعابدين عليه السلام بزرگتر بود وآن خطاست ؛ بلكه أو در سنّ هيجده سالگى يا كمتر بود وحضرت امام زينالعابدين عليه السلام بيست وسه سال يا زيادة داشت .
حضرت امام محمد باقر عليه السلام روايت كرده است كه چون دختر يزدجرد را به نزد عمر آوردند ، دختران مدينه همه براي ديدن أو بر بامها برآمدند . چون اورا به مسجد درآوردند ، از نور روى أو مسجد روشن شد . چون عمر خواست كه روى اورا ببيند ، روى خود را پوشيد وگفت : « أف باد بر روى هرمز كه فرزند أو أسير تو شد . »
عمر گفت : « اين گبر زاده مرا دشنام مىدهد . »
وخواست كه اذيّتى به أو برساند . حضرت أمير فرمود : « أو بزرگزاده است . تورا نمىرسد كه با أو چنين سلوك نمايى . »
وبه روايت ديگر فرمود : حضرت رسول فرموده است : كريم هر قوم را گرامى داريد ، وحضرت فرمود : اورا مخيّر گردان هر كه را خواهد ، از مسلمانان اختيار نمايد . وهر كه را اختيار نمايد ، به حساب غنيمت أو اختيار كن . »
چون آن سيادتمند به سوى آن گروه نظر كرد ، دست خود را بر سر مبارك امام حسين عليه السلام گذاشت .
پس حضرت أمير از أو پرسيد : « چه نام دارى ؟ »
گفت : « جهانشاه . »
حضرت فرمود : « بلكه بايد نام تو شهربانو باشد . »
پس به امام حسين عليه السلام گفت : « اى ابوعبداللَّه ! از اين دختر از براي تو فرزندى به هم خواهد رسيد كه -